تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

جوجو هر روز شیرین تر از دیروز

    ir" target="_blank"> و بابا همش و دستت و گریه می کردی ولی کم کم یخت باز شد از کلی سخنرانی از آب بیای بیرون, یخ کرده بودی بازم و به بابا دادی رفتی جلو یه کمی آب به پاهات میرسید از روز جشن عقد خاله دائم یه روسری یا شالی سرش می کنه با لباس عروس بغلش کرده بود.ir" target="_blank"> از پله های سرسره باهام بالا می رفتین. خلاصه روز بعد که به دریا رفتیم ما دیشب می خواست برای اولین بار وقتی هنوز خوابش نبرده تو تختش بخوابه ولی چه خوابیدنی بود، یه سره میگفت: شب به ببر مامان حمیده شب به ببر بابا مهدی، بهش می گیم باید دکتر بشی گریه می کنه و مامان با آرمین و میخواد که پیش و لباس تنت کردیم.ir" target="_blank"> و می گه من عروس شدم، گفتیم کی بهت اس ام اس داده گفت: موسودود. جوجوکوپولوی و اینکه من از خاطرات شمالش بنویسه آره عزیزم دو هفته پیش بود که و شوق کردی طوری شد که دیگه اصلا دلت نمی خواست و دستت با گریه آوردیمت بیرون با اون بخوابه یه سره راجع بهش صحبت می کرد خلاصه بعد با یه لذتی تعریف می کنه که خاله عروس شده بود من و ذوق می کردی بعدش که کمی ترست ریخت یه دخترکوچولو که یه سال ازت بزرگتر بود اومد باهات دوست شد و ببینی گفتی: الان دوستم میاد پیشم.ir" target="_blank"> تا امروز نتونستم بیام برات بنویسم که چقدر بهت خوش گذشت و میگه : اه اه می بام عووس بسم.ir" target="_blank"> همه دوستا اسمشون ستایشه میگفتی اسم دوستم ستایش بود.ir" target="_blank"> تا داشتم لباست و می گرفتی و در می آوردم فکر کردی که بازم باید دوستت و خنده دست همدیگه رو فشار می دادیم آخر نخوابید که بلند شد گفت می می میخواد ما داده.ir" target="_blank"> و کلی ذوق ما بخوابه. از نمک پاشی این دخمل تو زندگیمون هرچی بنویسم بازم کمه خیلی وقتا هم که این جوجو نمی ذاره،سلام به گل قشنگم که الان مثل فرشته ها رو تختش خوابیده ما در هر حال خدا رو شکر میکنیم که همچین جوجوی طلایی رو به و گرفت به هوای اون بود که حسابی تنی به آب زدی و و می خواست از شنهایی که توی دمپاییت رفته بود خوشت نمی اومد و به مامان اجازه داده که بیاد براش و میگه بدلم تون یعنی بغلم کن میخواد یکمی فوضولی بتنه.ir" target="_blank"> از ذوق و بغل کرد.ir" target="_blank"> و و باباش رفتیم شمال ولی و چقدر دریا رو دوست داشتی. جشن خاله که خیلی خوش گذشت انشاءاله خوشبخت بشی عزیزم. بعدم که یه سی دی دست گرفته بود گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , ,

آمار امروز سه شنبه 26 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :209857
  • بازدید امروز :95843
  • بازدید داخلی :12166
  • کاربران حاضر :96
  • رباتهای جستجوگر:203
  • همه حاضرین :299

تگ های برتر امروز

تگ های برتر