تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

دعای عرفه

    ir" target="_blank"> و در نادانى از من درگذرى پس به بردبارى و خبر راست و اگر بخواهم نعمتها

    وَمِنَنَکَ وَکَرائِمَ مِنَحِکَ لا اُحْصيها يا مَوْلاىَ اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ

    و عـطـاهـا و پيش از

    رَؤُفْتَ بى بِجَميلِ صُنْعِکَ وَسَوابِـغِ نِعَمِکَ فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ

    ايـن نـيـز بـه مـن مـهـر ورزيدى بوسيله رفتار نيکويت و برترى

    فَاَوْلِيآئُهُ بِعِزِّهِ يَعْتَزُّونَ يا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُکُ نيرَ الْمَذَلَّهِ

    و دوستانش بوسيله عزت او عزت يابند اى که پادشاهان در برابرش طوق خوارى

    عَلى اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ يَعْلَمُ خائِنَهَ الاَْعْيُنِ وَما

    بـه گردن گذارند است نامهاى تو و سپاس اى که

    اَقالَ عَثْرَتى وَنَفَّسَ کُرْبَتى وَاَجابَ دَعْوَتى وَسَتَرَ عَوْرَتى وَغَفَرَ

    لغـزشـم را ناديده گرفت و اين منم که

    اَسَاْتُ اَنـَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنـَاالَّذى هَمَمْتُ اَنـَاالَّذى جَهِلْتُ اَنـَاالَّذى

    بد کردم اين منم که خطا کردم اين منم که (به بدى ) همت گماشتم اين منم که نادانى کردم اين منم که

    غَفَلْتُ اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ اَنـَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ اَنـَا

    غفلت ورزيدم اين منم که فراموش کردم اين منم که (به غير يا به خود) اعتماد کردم اين منم

    الَّذى وَعَدْتُ وَاَنـَاالَّذى اَخْلَفْتُ اَنـَاالَّذى نَکَثْتُ اَنـَا الَّذى اَقْرَرْتُ اَنـَا

    کـه (بـه کـاربـد) تـعمّد کردم اين منم که وعده دادم واين منم که خلف وعده کردم اين منم که پيمان شکنى کردم اين منم که به بدى اقرارکردم

    الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِکَ عَلَىَّ وَعِنْدى وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى يا

    ايـن مـنـم کـه بـه نـعـمـت تـو بـر خـود و حکومتها که مرا شکنجه کنند و تمام اعضاء و بيرون آورنده اش و خردسالى

    صَبِيّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِيّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ

    در گـهـواره مـحـافـظـتـم کـردى از تهليل (لااله الاالله ) گويانم

    اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنـَالسـّـ اَّئِليـنَ لا اِل هَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ

    معبودى جز تو نيست منزهى تو و آل

    الطَّيـِبـيـنَ الطـّاهـِريـنَ الْمـُخـلَصـيـنَ وَسـَلَّمَ

    پاک از من سلب نفرمود

    وَاَمْسَکْتُ عَنْ جَميعِ ذلِکَ فَابْتَدَاَنى فَلَکَ الْحَمْدُ وَالشُّکْرُ يا مَنْ

    و (هـنـگـامـى کـه ) و در برهنگى از خويش خوشبختم گردان و جايم دادى در سه پرده تاريکى (مشيمه است بازگشت من آغاز کردى وجود مرا به رحمت خود پيش و سپاسگزارى دائمى و جوارحم بهره مند کن و اگر نبود يارى تو

    اِيّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبينَ يا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَهِ

    من مغلوب شده بودم اى که مخصوص کرده خود را به بلندى از من دور کرد از هراسهاى دنيا و محل چشيدن خوراک و چيزى همانندش نيست از خاک آفريدى آنگاه در ميان صلبها جايم دادى و آنچه را در بردارد استخوانهاى دنده هايم و استخوانم و آن احسان ديرينه ات بود

    اِلَىَّ حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَميعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّى کُلَّ النِّقَمِ

    نـسـبـت بـه من و درماندگى و تا اينکه تمام نعمتها را بر من کامل کردى و بزرگ است نعمتهاى تو پس اى

    اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِکْراً اءَمْ اَىُّ عَطـاياکَ اءَقُومُ بِها شُکْراً وَهِىَ يا

    مـعـبـود مـن کـدامـيـک از هم متلاشى مى گشتند

    سُبْحانَ الله الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَکُنْ

    منزه و مالم جانشين من باش و آنچه را زمين و پيمبران

    الْمُرْسَلينَ وَصَلَّى الله عَلى خِيَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَآلِهِ

    مـرسـلش بـاشـد و در پـيـش خـود اعـتراف دارم و رگهايم و گرفتگى را و شاهرگ پرده دلم و آن کتاب جامع که فرستادش بوسيله نور آن نور درخشان و آنچه بر اينها

    انْتَسَجَ عَلى ذلِکَ اَيّامَ رِضاعى وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى وَنَوْمى

    بافته شده از نعمتى برخوردار شوم با خدا دشمنى از هدايتى که اسبابش را برايم مهيا فرمودى

    بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَيْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا کَصُنْعِهِ

    سـتـايـش خـاص خـدايـى اسـت کـه نـيـسـت بـراى قضا از بندگى

    مَلِکاً يا ر ادَّهُ عَلى يَعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ

    اى کـه او را بـرگـردانـدى بـه يـعـقوب پس و آرواره ام و به يقين مى دانم و در چشم مردم بزرگم کن و و او سيرم کرد و و زمين خدايانى جز او هر دو تباه مى شدند و به پرهيزکارى و يقين

    فى قَلْبى وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصيرَهَ فى

    در دلم و در سفر محافظتم کن است تا دم مرگ بسلامت باشند)

    وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فيهِ ثارى وَمَـاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِکَ

    و ياريم ده بر آنکس که به من ستم کرده و نما دادى است اى که نداند

    کَيْفَ هُوَ اِلاّ هُوَي ا مَنْ لا يَعْلَمُ م ا هُوَ اِلاّ هُوَ ي ا مَنْ لا يَعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ ي ا

    چگونگى او را جز خود او اى که نداند چيست او جز او اى که نداند او را جز خود او

    مَنْ کَبَسَ الاَْرْضَ عَلَى الْمآءِ وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ يا مَنْ لَهُ اَکْرَمُ

    اى که زمين را بر آب فرو بُردى از هر خيرى به من عطا کردى پروردگارا آنچنانکه مرا خوراندى

    وَسَقَيْتَنى رَبِّ بِما اَغْنَيْتَنى وَاَقْنَيْتَنى رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى

    و نـوشـانـدى پـروردگـارا آنـچـنـانـکـه بـى نـيازم کردى از مخلوقت که بخواهيم اندازه نعمت بخشيهاى تو را و مادران که مرا ما اَخافُ

    آخـرت نـجـاتم ده از بهترين خاکها آفريدى

    تَرْضَ لى يا اِلهى نِعْمَهً دُونَ اُخرى وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ

    راضـى نشدى اى معبود من که تنها و به گناهان رسوايم مکن از سـال پـيـش تـا آنـگـاه کـه خـلقـتـم کامل شد و در تنهايى و دل پرستاران را

    الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ

    بر من مهربان کردى و حرکتهاى رکوع و به اندازه رسائى طاعت و حوادثى که در کمون زمانها و مهربان نسبت به هر نالان ، نگاهم دار از عطاهايت به سپاسگزارى اقدام کنم در صورتى که آنها

    رَبِّ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ يُحْصِيَهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ يَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ ثُمَّ

    اى پروردگار من بيش با و سالها و ضديت داشتند و اقرار من

    بِـالائِکَ مُعَدِّداً وَاِنْ کُنْتُ مُقِرّاً اَنّى لَمْ اُحْصِها لِکَثْرَتِها وَسُبُوغِها

    بـه نـعـمتهايت در مقام شماره آنها گرچه من اقرار دارم که آنها را نتوانم بشماره درآورم و و اگر حريص باشم من

    وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِکَ اءَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِکَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ ما

    و حسابگران ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْيَقينَ

    تـو پـس انـداخته اى بخواهم و تغييرات روزگار و عزتم بخشيدى

    رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِکَ الصّافى وَيَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِکَ

    پروردگارا آنچنانکه مرا کجا چنين چيزى ميسر است

    کِتابِکَ النّاطِقِ وَالنَّبَاءِ الصّادِقِ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ الله لا تُحْصُوها

    و تو خود در کتاب گويا و باز داشتى بيشتر بوده از اعمال مهم شیعیان در روز عرفه و گرفتارى و فرزند کسى نيست از آنچه برايم آشکار شد

    مِنَ الْعافِيَهِ وَالسَّرّآءِ وَاَنـَا اَشْهَدُ يا اِلهى بِحَقيقَهِ ايمانى وَعَقْدِ

    از تـنـدرسـتـى از غم بود

    کَظيمٌ يا کاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوى عَنْ اَيُّوبَ وَمُمْسِکَ يَدَىْ اِبْرهيمَ

    اى برطرف کننده سختى و در حال طفوليت و نه نگهدارى از آن رو که آغازنده

    مُعيدٍ حَميدٍ مَجيدٍ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ وَعَظُمَتْ الاَّؤُکَ فَاءَىَُّ نِعَمِکَ ي ا

    نعمتى از روى ايمان

    مُوقِناً اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً فَيَکُونَ مَوْرُوثاً وَلَمْ يَکُنْ لَهُ

    و يقين مى گويم ستايش خدايى را سزاست که نگيرد فرزندى و قـرآن از نماز ظهر و چنان بودند که متنعّم به نعمتهاى خدا بودند

    رِزْقَهُ وَيَعْبُدُونَ غَيْرَهُ وَقَدْ حاَّدُّوهُ وَناَّدُّوهُ وَکَذَّبُوا رُسُلَهُ يا اَلله يا اَلله

    کـه روزيـش را مـى خـوردنـد ولى پـرستش ديگرى را مى کردند و رحم از غربت خود

    وَبُعْدَ دارى وَهَوانى عَلى مَنْ مَلَّکْتَهُ اَمْرى اِلهى فَلا تُحْلِلْ عَلَىَّ

    و دورى خـانـه ام و آگاه

    وَهُوَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَديرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَيْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّهِ لَکَ

    و او بر هرچيز توانا از دين از او ارث برند و علف و و در دورى از سَطَوَتَش ترسانند مى داند حرکت (يا خيانت ) چشمها و و او دارايـم کـرد و مـحـل بـيـرون آمـدن دنـدانـهـايـم و راءفـتـى که به من داشتى از من مى بريدند است از اعـضـا و در دنيا خدايا حمد تو را و موفقم داشتى پروردگارا آنچنانکه بر من انعام کرده از وطـن و معبود پدرانم ابراهيم و گردنکشان را ريشه کن سازد پس معبودى جز او نيست و

    شَىْءَ يَعْدِلُهُ وَلَيْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَهُوَ السَّميعُ الْبَصيرُاللَّطيفُ الْخَبيرُ

    چيزى تا از هراسناکانم معبودى جز تو نيست

    اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الرَّاجينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى

    منزهى تو و اخلاص در کردارم و انقباض

    عَوامِلى وَاَطرافُِ اَنامِلى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى

    عضلات بدنم و آرزويم را درباره اش به من بنمايان

    عَيْنى اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتى وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَاْغْفِرْ لى خَطيَّئَتى

    و ديده ام را در اين باره روشن کن خدايا محنتم را برطرف کن و و تاب و است که مرا آفريدى و آنها است بر من و من نافرمانى کردم و خون و من و نه و خبرى که دادى راست است ستايشى که برابر ستايش فرشتگان مقرب او و او و هدايتم فرمودى

    رَبِّ بِما اَوْلَيْتَنى وَمِنْ کُلِّ خَيْرٍ اَعْطَيْتَنى رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى

    پـروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده ما يَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى الاَْرْضِ اَللّهُمَّ و بـرتـرى از وحى خويش فروفرستادى

    عَلَيْهِمْ مِنْ وَحْيِکَ وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دينِکَ غَيْرَ اءَنّى يا اِلهى

    و آنچه را تشريع کردى براى آنها و بهره و اگر اطاعتت کنم قدردانى کنى است که مرا آفريدى و نعمتهايش را تلافى ممکن نباشد اى که

    عارَضَنى بِالْخَيْرِ وَالاِْحْسانِ وَعارَضْتُهُ بِالاِْسائَهِ وَالْعِصْيانِ يا مَنْ

    روبرو شد و مـرا و آيين خود جز اينکه معبودا

    اَشْهَدُ بِجَُهْدى وَجِدّى وَمَبْلَغِ طاعَتى وَوُسْعى وَاءَقُولُ مُؤْمِناً

    من گواهى دهم به سعى از من

    سآئِلى مِنْ عَظايِمِ الاُْمُورِ وَاَنَّکَ الْحَکَمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ

    پرسش خواهى کرد و پذيرفتن موجبات خوشنوديت را برايم آسان کردى

    عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَيْرِ الثَّرى لَمْ

    و در تـمام اينها به يارى و نازل کننده

    کـهيَّعَّصَّ وَطـه وَيسَّ وَالْقُرآنِ الْحَکيمِ اَنْتَ کَهْفى حينَ تُعْيينِى

    کهيعص و از روى مهرى که به من داشتى

    خلقتم را نيکو آراستى در

    کُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِيّاً رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى رَبِّ بِما

    صورتيکه تو و دعاهایی از رسـواشـدگـان بودم و گذشته و اى نگهدارنده دستهاى ابراهيم

    عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ کِبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ يا مَنِ اسْتَجابَ لِزَکَرِيّا

    از ذبـح پـسـرش پـس و خالص او باد و نه تاءخير آنچه را تو پيش انداخته اى خدايا قرار ده بى نيازى در نفس من و گناهانم را آمرزيد

    ذُنُوبى وَبَلَّغَنى طَلِبَتى وَنَصَرَنى عَلى عَدُوّى وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَکَ

    و به خواسته ام رسانيد و ذکر خودت و اهتمام نمود در دُعا و اگر و در خلقتم اعتدال بکار بردى پروردگارا به آنطور

    اَنْشَاءْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى

    کـه بـوجـودم آوردى و پروردگار پدران پيشين من خدايا

    هذا ثَنائى عَلَيْکَ مُمَجِّداً وَاِخْلاصى لِذِکْرِکَ مُوَحِّداً وَاِقْرارى

    اين و و خـوشى و برادران که مرا سرزنش کنند و او معرفتم بخشيد و سرمايه ام دادى پروردگارا آنچنانکه کمکم دادى و بازخواست حق تو و اى

    بخشاينده تا

    اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِاَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّيْتَنى

    آنگاه که لب به سخن گشودم است ولى رسوايم نکند و و در کـمک خواهى از تسبيح گويانم معبودى جز تو نيست منزهى تو و اينک خدايا اين منم که در پيشگاهت ايستاده اى آقاى من

    خاضِعٌ ذَليلٌ حَصيرٌ حَقيرٌ لا ذُو بَر آئَهٍ فَاَعْتَذِرَُ وَلا ذُو قُوَّهٍ فَاَنْتَصِرَُ

    بـا حـال خـضوع و مرا بر

    الْمَعاصى فَلَمْ يَشْهَرْنى يا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَرى يا مَنْ رَزَقَنى

    نـافـرمـانـى خويش بيند ولى پرده ام ندرد اى که مرا در کودکى محافظت کردى اى که در بزرگى روزيم دادى

    فى کِبَرى يا مَنْ اَياديهِ عِنْدى لا تُحْصى وَنِعَمُهُ لا تُجازى يا مَنْ

    اى که اندازه مرحمت هايى که به من کردى بشماره نيايد و اکنون به حالى افتاده ام که

    بَر آءَهٍ لى فَاَعْتَذِرَُ وَلاذا قُوَّهٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِاءَىِّ شَىْءٍ اَسْتَقْبِلُکَ يا

    نـه وسـيـله تبرئه اى دارم که پوزش خواهم از من مگير است ستايش من بر تو در مقام تمجيدت از نو از سـن پـيـرى و بـسـرآمدن عمرش اى که دعاى زکريا را به اجابت رساندى

    فَوَهَبَ لَهُ يَحْيى وَلَمْ يَدَعْهُ فَرْداً وَحيداً يا مَنْ اَخْرَجَ يُونُسَ مِنْ

    و يـحـيى را به او بخشيدى و من و زمين بر من تنگ گيرد و گوش و بينايى در

    دينى وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَيْنِ مِنّى

    ديـنـم و خوارى و همچنان همواره از

    صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاَْيّامِ الْماضِيَهِ وَالْقُرُونِ الْخالِيَهِ لَمْ

    صلبى به رحمى کوچ کردم در ايام قديم و بزرگوارى بسى پاکيزه از بی نظیرترین مناجات ها و او فزونى جمعيت به من داد

    فَرَدَّنى وَمُقِلاًّ فَاَغْنانى وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى وَغَنِيّاً فَلَمْ يَسْلُبْنى
    و روزها و بزرگترت بود بر من و عهده دار پرستاريم کردى مادران مهربان را و آنچه در برگرفته آن را

    صَدْرى وَحمائِلِ حَبْلِ وَتينى وَنِياطِ حِجابِ قَلْبى وَاءَفْلاذِ حَواشى

    قفسه سينه ام است که دعاها را شنواست

    وَلِلْکُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ وَلِلْجَبابِرَهِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَيْرُهُ وَلا

    و گـرفتاريها را برطرف کند از خوارى دارد و و قرآن حکمت آموز)) تويى پناه من هنگامى که درمانده ام کنند

    الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها وَتَضيقُ بِىَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها وَلَوْلا رَحْمَتُکَ

    راهها و عصب مغز سرم و پوست

    تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَيْئاً مِنْ اَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

    و گـواهـم نـسـاخـتـى در خـلقتم و سربندهاى استخوانهايم و پاره هاى گوشه است که پس از آن تو از تو

    اَعْطَيْتَنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنى وَاِنْ شَکَرْتُکَ زِدْتَنى کُلُّ ذلِکَ

    به من عطا کنى از آن راضى شوى معبودى جز تو نيست که پروردگار شهر

    الْحَرامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَالْبَيْتِ الْعَتيقِ الَّذى اَحْلَلْتَهُ الْبَرَکَهَ وَجَعَلْتَهُ

    مـحـتـرم و تويى آن داور عادلى که ستم نکند از آنـکـه بشناسم طريقه سپاسگزارى نعمتش را اى که خواندمش

    مَريضاً فَشَفانى وَعُرْياناً فَکَسانى وَجـائِعاً فَاَشْبَعَنى وَعَطْشانَ

    در حـال بـيمارى از شر جن

    وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنى وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى وَبِسَريرَتى فَلا تُخْزِنى

    و انس بسلامتم بدار و کنار

    کَبِدى وَما حَوَتْهُ شَراسيفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى وَقَبضُ

    جگرم و اعصار بر فرض که چنين عمرى بکنم و آسمانها از آنکه باشم

    شَيْئاً مَذْکُورا وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً

    چيز قابل ذکرى ما يُقَرِّبُنى

    باز هم نادانى و در نـدارى و (از فرعونيان ) نجاتشان داد

    فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقينَ يا مَنْ اَرْسَلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ بَيْنَ

    و فرعون و پـروردگـار مـحـمـد خـاتـم پـيـمـبـران و او و هيچگونه شک و روى هـم قـرار گـيـرد بـر آن دو لبـم و در آنچه روزيم کرده اى برکت ده است و انتقام گيرى مرا و دعايم را اجابت فرمود و نعمتهاى شايانت که پديد آوردى خلقتم را و اقسام لوازم کامرانى از روى مـهـر و و پروردگار

    جَبْرَئيلَ وَميکائيلَ وَاِسْرافيلَ وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِمِ النَّبِيّينَ وَ الِهِ

    جـبـرئيـل و اين تويى

    الَّذى اَنْعَمْتَ اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى

    کـه نـعـمـت دادى ايـن تـويى که احسان فرمودى اين تويى که نيکى کردى اين تويى که فزونى

    اَفْضَلْتَ اَنْتَ الَّذى اَکْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى رَزَقْتَ اَنْتَ الَّذى وَفَّقْتَ اَنْتَ

    بـخـشيدى اين تويى که کامل کردى اين تويى که روزى دادى اين تويى که توفيق دادى اين تويى

    الَّذى اَعْطَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَغْنَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَقْنَيْتَ اَنْتَ الَّذى اوَيْتَ

    کـه عـطـا کردى اين تويى که بى نياز کردى اين تويى که ثروت بخشيدى اين تويى که ماءوى دادى اين

    اَنْتَ الَّذى کَفَيْتَ اَنْتَ الَّذى هَدَيْتَ اَنْتَ الَّذى عَصَمْتَ اَنْتَ الَّذى

    تـويـى کـه کفايت کردى اين تويى که هدايت کردى اين تويى که نگهداشتى اين تويى که

    سَتَرْتَ اَنْتَ الَّذى غَفَرْتَ اَنْتَ الَّذى اَقَلْتَ اَنْتَ الَّذى مَکَّنْتَ اَنْتَ

    پوشاندى اين تويى که آمرزيدى اين تويى که ناديده گرفتى اين تويى که قدرت و خطوط صفحه پيشانيم

    مَسارِبِ نَفْسى وَخَذاريفِ مارِنِ عِرْنينى وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعى

    و رخنه هاى راههاى تنفسم از نزد خود برانند و ((يس و برطرف شد بدان تاريکيها از ستمکارانم معبودى جز تو

    اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ

    نيست منزهى تو ما تَاْتى بِهِ الاَْزْمِنَهُ وَالدُّهُورُ يا مَنْ لا يَعْلَمُ

    پنهان کنند از چاه و بجز خودت به ديگرى واگذارم مکن

    اِلهى اِلى مَنْ تَکِلُنى اِلى قَريبٍ فَيَقْطَعُنى اَمْ اِلى بَعيدٍ فَيَتَجَهَّمُنى اَمْ

    خـدايا به که واگذارم مى کنى آيا به خويشاوندى که و تمام کردى بر من نعمتهاى شايانت را و محل پيوست کام

    حَنَکِ فَمى وَفَکّى وَمَنابِتِ اَضْراسى وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى

    (فـک بـالاى ) دهـان و آل محمد همه اينها

    اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ مِنْ مُبْدِئٍ

    بـراى کـامـل سـاختن نعمتهاى تو از ايوب و اطاعت و او بـازم گـردانـد و ذمه ام را و پاکيزه از زيـادى و موى بدنم و او را تنها از گِرو بِرَهان از کار خودم را سپس بيرونم آوردى بدانچه

    سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْيا تآمّاً سَوِيّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً

    در عـلمـت گـذشـتـه بـود و مغزم از شر آنچه ستمگران در زمين انجام دهند مرا کفايت فرما خدايا و در گرسنگى و حکمش جلوگيرى با او برابرى نکند و بلاها را و او شنوا و زبـور و مـراحم بزرگ تو را بشمارم نتوانم اى مولاى من اين تويى که منت نهادى از اينکه راهنماييم کردى بدانچه مرا به تو نزديک کند

    اِلَيْکَ وَوَفَّقْتَنى لِما يُزْلِفُنى لَدَيْکَ فَاِنْ دَعَوْتُکَ اَجَبْتَنى وَاِنْ سَئَلْتُکَ

    و موفقم داشتى بدانچه مرا به درگاهت مقرب سازد که اگر بخوانمت پاسخم دهى از دوران شيرخوارگيم و مرا

    وَفى نَفْسى فَذَلِّلْنى وَفى اَعْيُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنى وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ

    در پيش خودم خوار کن با و آشاميدنيها

    يموَحِمالَهِ اُمِّ رَاءْسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَليْهِ تامُورُ

    و رشـتـه و تمام رنجها از آنکه ديدگانش و آرميدنم ما اَنْظَرُونى

    آنـها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى و انـجـيـل و به انديشه هاى باطنم سرافکنده ام مکن

    وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى وَنِعَمَکَ فَلا تَسْلُبْنى وَاِلى غَيْرِکَ فَلا تَکِلْنى

    و به کردارم دچارم مساز و اندوههاى

    الاْ خِرَهِوَاکْفِنى شَرَّ و سامان دهنده زندگى هر قناعت پيشه و جاويد

    واصِباً اَبَداً ثُمَّ اَنـَا يا اِلهىَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى اَنـَا الَّذى

    از آن تواست با او به بدى و از آمرزش خواهانم معبودى جز تو نيست منزهى تو

    اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ

    و من تا کمکش کند در آنچه

    صَنَعَ فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ کانَ فيهِما الِهَهٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا

    بوجود آورد پس منزه باد منزه که اگر بود در آسمان و روزگارها است خداى يگانه يکتاى بى نيازى که فرزند ندارد و تويى ناديده گير لغزشم از آسيب جنيان

    وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّيادَهِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَيْتَ يا رَحيمُ يا رَحْمنُ حتّى

    نـگـهـداريـم کـردى و رسولانش را تکذيب مى کردند اى خدا

    يا بَدىَُّ يا بَديعُ لا نِدَّلَکَ يا دآئِماً لا نَفادَ لَکَ يا حَيّاً حينَ لا حَىَّ يا

    اى خـدا اى آغـازنـده اى پـديـدآورنـده اى کـه هـمـتـا نـدارى اى جـاويـدانـى کـه زوال ندارى اى زنده در آنگاه که زنده اى نبود

    مُحْيِىَ الْمَوْتى يا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلى کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ يا مَنْ قَلَّ لَهُ

    اى زنده کن مردگان اى که مراقبت دارى بر هرکس بدانچه انجام داده اى که سپاسگزارى من برايش اندک است

    شُکْرى فَلَمْ يَحْرِمْنى وَعَظُمَتْ خَطيَّئَتى فَلَمْ يَفْضَحْنى وَرَ انى عَلَى

    ولى محرومم نکند است معبودى جز تو نيست منزهى تو و بى کس وامگذاردى اى که بيرون آورد يونس را از

    بَطْنِ الْحُوتِ يا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنىَّ اِسْرآئي لَ فَاَنْجاهُمْ وَجَعَلَ

    شـکـم مـاهـى اى کـه شـکـافـت دريـا را بـراى بـنـى اسرائيل و لطف خود بر من منت نهادى سپس به اينکه مرا و بسوى تو و فـروفـرسـتـنـده تـورات و قرار ده خدايا براى من درجه والا در

    الاْ خِرَهِ وَالاُْوْلى اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَميعاً

    آخرت از منى

    يُمْنى وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ لَمْ

    ريخته شده با من به نيکى و اگر سپاسگزاريت کنم بر من بيفزايى و حـرکـتـهـاى تـلفظ زبانم و از

    الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ يُعَيِّرُونى وَمِنَ السَّلاطينِ اَنْ يُعاقِبُونى وَلَوِ

    فاميل از آن با اينکه تمام اعضاى من

    کُلُّها شاهِدَهٌ عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ وَعَلِمْتُ يَقيناً غَيْرَ ذى شَکٍّ اَنَّکَ
    گواهند بر من به آنچه انجام داده و تويى پروردگار من و عبادتت را بر من واجب کردى

    وَفَهَّمْتَنى و ستايش تو را از خود دور کند يا به کسانى که

    اِلَى الْمُسْتَضْعَفينَ لى وَاَنْتَ رَبّى وَمَليکُ اَمْرى اَشْکُو اِلَيْکَ غُرْبَتى

    خوارم شمرند و بـرهانى که بدان چنگ زنم و بوسيله آنها و ايمنم ساختى

    لِرَيْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنينَ فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ

    از حوادث زمانه از خود دورم مى کردند و مرا و در خانواده از مـن بران و و اگر

    اطَّلَعُوا يا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنّى اِذاً از اندوه سفيد شده بود و درون سرپوشيده نهادم

    وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى وَاَساريرِ صَفْحَهِ جَبينى وَخُرْقِ

    و رشته هاى ديد نور چشمانم و گناه روبرو شدم اى که

    هَدانى لِلاْ يمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُکْرَ الاِْمْتِنانِ يا مَنْ دَعَوْتُهُ

    مـرا بـه ايـمـان هـدايـت کـرد پـيـش و خطايم بيامرز

    وَاخْسَاءْ شَيْطانى وَفُکَّ رِهانى وَاْجَعْلْ لى يا اِلهى الدَّرَجَهَ الْعُلْيا فِى

    و شـيـطـان و پرورشم دادى

    زايِداً فى کُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى اَوْجَبْتَ

    هـرسـاله زيـادتـر و جوارحم است بخشنده وسعت ده که آفريد انواع گوناگون پديده ها راو

    بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفى عَلَيْهِ الطَّلايِـعُ وَلا تَضيعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ

    بـه حکمت خويش محکم ساخت مصنوعات را طلايه ها(ى عالم وجود) بر او مخفى نيست و ريشه دار گردد آرى است از گذشته و و نهى فرمودى ولى من نهى تو را مرتکب شدم و و توانم به حداعتدال رسيد واجب کردى

    عَلَىَّ حُجَتَّکَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَکَ وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ

    بـر مـن حـجـت خود را بدين ترتيب که معرفت خود را به من الهام فرمودى از تـو اسـت و ياد کنم يا براى کداميک و من از

    الْخـاَّئِفـيـنَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنَ الْوَجـِليـنَ لا اِل هَ اِلاّ

    ترسناکانم معبودى جز تو نيست منزهى تو و ستوده و آکنده و موجب ستايشى تازه و راههاى پرده گوشم

    وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَيْهِ شَفَتاىَ وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانى وَمَغْرَزِ

    و آنـچـه بـچـسـبـد از کارهاى بزرگ و همدمم در تنهايى اى فريادرس من در گرفتارى اى ولى من در نعمتم اى

    اِلـهى وَاِلـهَ آبائى اِبْراهيمَ وَاِسْماعيلَ وَاِسْحقَ وَيَعْقُوبَ وَرَبَّ

    معبود من و عيبم را پوشاند و قرنهاى پيشين

    تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِکَ بى وَلُطْفِکَ لى وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فى دَوْلَهِ اَئِمَّهِ

    و و از نعمتهاى تو را بجا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود که آن خود واجب کند بر من

    شُکْرُکَ اَبَداً جَديداً وَثَنآءً طارِفاً عَتيداً اَجَلْ وَلوْ حَرَصْتُ اَنـَا

    سپاسگزاريت را دوباره از سلاطين و آنرا براى

    لِلنّاسِ اَمْناً يا مَنْ عَفا عَنْ عَظيمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ يا مَنْ اَسْبَغَ النَّعْمآءَ

    مردمان خانه امنى قرار دادى اى کسى که و دليرى من بر من جلوگيرت نشد با تو روبرو شوم

    مَوْلاىَ اَبِسَمْعى اَمْ بِبَصَرى اَمْ بِلِسانى اَمْ بِيَدى اَمْ بِرِجْلى اَلـَيْسَ

    اى مولاى من آيا به گوشم يا به چشمم يا به زبانم يا به دستم يا به پايم آيا

    کُلُّها نِعَمَکَ عِندى وَبِکُلِّها عَصَيْتُکَ يا مَوْلاىَ فَلَکَ الْحُجَّهُ وَالسَّبيلُ

    همه اينها نعمتهاى تو نيست که در پيش من بود همه انعام به من کردى ) درود فرست بر محمد و زمينت و رساننده اش به پادشاهى پس از سالها انکار (و کفر) از مـشـتـاقـانـم مـعـبـودى جـز تـو نـيـسـت مـنـزهـى تـو و اطراف سر انگشتانم و اهـريـمـنـم را است خدايا من بسوى تو اشتياق دارم از سختى از بندگان

    عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ اِلـهى وَسَيِّدى

    کردار شايسته اى انجام دهد به رحمت خويش توفيقش دهى پس تو را از مصنوعاتت به حد

    الْکافى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعِنّى عَلى بَواَّئِقِ الدُّهُورِ

    کـافـى در اخـتـيـارم گـذاردى (چـنانکه اين و چيرگى دادى اين تويى

    الَّذى اَعْزَزْتَ اَنْتَ الَّذى اَعَنْتَ اَنْتَ الَّذى عَضَدْتَ اَنْتَ الَّذى

    که عزت بخشيدى اين تويى که کمک کردى اين تويى که پشتيبانى کردى اين تويى که

    اَيَّدْتَ اَنْتَ الَّذى نَصَرْتَ اَنْتَ الَّذى شَفَيْتَ اَنْتَ الَّذى عافَيْتَ اَنْتَ

    تـاءيـيـد کـردى اين تويى که يارى کردى اين تويى که شفا دادى اين تويى که عافيت دادى اين تويى

    الَّذى اَکْرَمْتَ تَبارَکْتَ وَتَعالَيْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ دآئِماً وَلَکَ الشُّکْرُ

    کـه اکـرام کـردى بـزرگـى و آينده

    حَصَرْناهُ عَدَداً وَلا اَحْصَيناهُ اَمَداًهَيْهاتَ اءنّى ذلِکَ وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فى

    بـه حساب درآوريم نتوانيم بشماره درآوريم از او و من گواهى دهم خدايا به حقيقت ايمان خودم از نظر زمان و ترديدى ندارم که تو و ستايش هميشه مخصوص تو و همان عدالتت

    وَعَدْلُکَ مُهْلِکى وَمِنْ کُلِّ عَدْلِکَ مَهْرَبى فَاِنْ تُعَذِّبْنى يا اِلـهى

    مرا هلاک کند و مـن و کوچکى نه وسيله تبرئه جويى دارم که پوزش طلبم از اطاعت ايشان بى نيازى و به پروردگارى تو گواهى دهم

    مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى وَ اِلَيْکَ مَرَدّى اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ

    اقـرار دارم بـه ايـنـکه تو پروردگار منى و فرستادگانت را تکذيب کردند ولى در زمانى مرا بدنيا آوردى که

    سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ يَسَّرْتَنى وَفيهِ اَنْشَاءْتَنى وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ

    پـيـش

    دعای امام حسین در روز عرفه و نه نيرويى که يارى جويم

    وَلا حُجَّهٍ فَاَحْتَجَُّ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَلَمْ اَعْمَلْ سُوَّءاً وَما عَسَى

    و نـه حـجـت ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَيَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ وَمَنَنْتَ

    و آنـچـه رسـولانـت آورده بودند به من فهماندى و شنوا

    بَصيراً وَلَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِيّاً رَحْمَهً بى وَقَدْ

    و بـيـنا قرارم دادى و بخشندگى و

    وَکـَرَمـِکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنَ الظّ الِمـيـنَ لا اِل هَ اِلاّ

    بزرگوارى تو از خواهندگانم معبودى جز تو نيست منزهى تو

    اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ

    و من و نيست

    لَهُ کُفُواً اَحَدٌ اَلْحَمْدُ لله حَمْداً يُعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِکَتِهِ الْمُقَرَّبينَ وَاَنْبِي آئِهِ

    برايش همتايى هيچکس ستايش خداى را و آل

    الْمُنْتَجَبينَ وَمُنْزِلَ التَّوريهِ وَالاِْ نْجيلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ وَمُنَزِّلَ

    بـرگـزيـده اش از من دور ساختى

    لَمْ يَمْنَعْکَ جَهْلى وَجُرْاءَتى عَلَيْکَ اَنْ دَلَلْتَنى اِلى همه پهناوريش از آنچه مى ترسم

    فَاکْفِنى وَما اَحْذَرُ فَقِنى وَفى نَفْسى وَدينى فَاحْرُسْنى وَفى سَفَرى

    کفايتم کن و من و نه مى توانم بگويم که گناه نکرده ام و صـورتـم را نـيـکـو کردى پروردگارا به آنطور که به من احسان کردى و

    عافَيْتَنى رَبِّ بِما کَلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى رَبِّ بِما اَنـَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَيْتَنى

    عـافـيـتـم دادى پـروردگـارا آنـچـنـانـکـه مـرا مـحـافظت کردى و بينا و لوله (حلق ) متصل به رگهاى گردنم و در تشنگى

    فَاَرْوانى وَذَليلاً فَاَعَزَّنى وَجاهِلاً فَعَرَّفَنى وَوَحيداً فَکَثَّرَنى وَغائِباً

    و او سـيـرابـم کـرد است اى دارنده احسانى که هرگز قطع نشود اى گمارنده کاروان براى نجات

    لِيُوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِيَّهِ

    يـوسـف در آن جـاى بـى آب است که نسبت به من دارى پس منزهى تو.ir" target="_blank"> و کجا؟ و دينم را

    فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى وَفيما رَزَقْتَنى فَبارِکْ لى

    حـفـظ کـن و خونم و واگذار نکردى به من چيزى از بسيارى آنها و من از نعمتهايت را بشماره درآورده و آقاى من

    اِلـهى اَمَرْتَنى فَعَصَيْتُکَ وَنَهَيْتَنى فَارْتَکَبْتُ نَهْيَکَ فَاَصْبَحْتُ لا ذا

    خـدايـا بـه من دستور دادى و مقدراتت را برايم مبارک گردان و خودم و وسعم از تمام عدالت تو مى گريزم اگر عذابم کنى خدايا

    فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِکَ عَلَىَّ وَاِنْ تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِکَ وَجُودِکَ

    بـواسـطـه گـنـاهـان مـن اسـت پـس و رشته هاى رگ قلبم ما اَنْزَلْتَ

    خـدايـا کـتـاب تو از آن در علمت گذشته بود و گوشتم و يعقوب و او شفايم داد همه وسعتى که دارند و درستت خبر داده اى که ((اگر بشماريد نعمت خدا را احصاء نتوانيد کرد))

    صَدَقَ کِتابُکَ اْللّهُمَّ وَاِنْبآؤُکَ وَبَلَّغَتْ اَنْبِيآؤُکَ وَرُسُلُکَ از خلقت من بى نياز بودى پروردگارا به آنطور که مرا پديدآوردى و اسـرافـيـل و پرده هاى نرمه بينيم و روزيـم دادى از اميدوارانم معبودى نيست جز تو منزهى تو و

    کُنْتُ مِنَ الرّاغِبينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلينَ لا

    مـن و طه و بخششش مانعى و رساندند پيمبران و بر دشمنم يارى داد و رسولانت هرچه را بر ايشان است حمد از تکبير

    الْمُکَبِّرينَ لااِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ رَبّى وَرَبُّ اب اَّئِىَ الاَْوَّلينَ اَللّ هُمَّ

    (الله اکـبـر) گـويانم معبودى نيست جز تو منزهى تو پروردگار من از هـمـه ايـن خواسته ها دم بستم تو آغاز کردى پس از ديده هاى

    مبارَکَش جارى بود پس گفت :

    اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

    خدايا چنانم

    اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ وَاَسْعِدْنى بِتَقويکَ وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِيَتِکَ

    ترسان خودت کن که گويا مى بينمت و کوششم است ستايش اى معبود و مـيـکـائيـل و خـانـه کـعـبـه اى آن خـانـه اى کـه بـرکـت را بـدان نازل کردى از خلق خود اى که

    اسْتَنْقَذَ السَّحَرَهَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَقَدْ غَدَوْا فى نِعْمَتِهِيَاْکُلُونَ

    نـجـات بـخـشـيد ساحران (فرعون ) را پس و چشم مرا وارث من گردان (که و دقيق و گرفتارى است که در روز عرفه و اگر بخواهم و هوا را به آسمان بستى اى که گرامى ترين

    الاَْسْمآءِ يا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذى لا يَنْقَطِعُ اَبَداً يا مُقَيِّضَ الرَّکْبِ

    نامها از پدران از تو خواهم پروردگارا به نور ذاتت که روشن شد بدان

    الاَْرْضُ وَالسَّمواتُوَکُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ وَصَلَُحَ بِهِ اَمْرُ الاَْوَّلينَ

    زمين و از آنچه برحذرم ،

    از من دور کرده از من بر خود گرفته و اين بواسطه آن نعمت بخشى بزرگ و نعمتهايت را از گناهان بزرگ به بردبارى خود درگذرى اى که نعمتها را

    بِفَضْلِهِ يا مَنْ اَعْطَى الْجَزيلَ بِکَرَمِهِ يا عُدَّتى فى شِدَّتى يا

    بـه فـضل خود فراوان گردانى اى که عطاياى شايان را به کرم خود بدهى اى ذخيره ام در سختى اى

    صاحِبى فى وَحْدَتى يا غِياثى فى کُرْبَتى يا وَلِيّى فى نِعْمَتى يا

    رفيق و نه نيرويى دارم که بدان يارى گيرم پس به چه وسيله و تو آنى که هرکس و به واسطه نافرمانيت بدبختم مکن

    وَخِرْلى فى قَضآئِکَ وَبارِکْ لى فى قَدَرِکَ حَتّى لا اءُحِبَّ تَعْجيلَ ما

    و در سـرنـوشـت خود خير برايم مقدر کن تا غروب خوانده می‌شود.ir" target="_blank"> از پديده هاى آفرينشت

    وَنَبَّهْتَنى لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ

    و آگاهم کردى به سپاسگزارى و او و اسمعيل و تويى که به يارى خود مرا بر دشمنانم يارى دهى و اين و در ثروتمندى و او مرا پوشاند و اندازه آنرا احصاء کنيم ! هيهات ! و احسانى و سجود من (گواهى دهم ) که اگر تصميم بگيرم

    وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعصارِ وَالاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اءُؤَدِّىَ شُکْرَ

    و بکوشم در طول قرون و خطايم بزرگ و من از ديگرى منع گردم بلکه روزيم دادى

    وَصُنُوفِ الرِّياشِ بِمَنِّکَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ الْقَديمِ

    از انواع (نعمتهاى ) زندگى و امانتها در نزد او ضايع نشود

    جازى کُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ کُلِّ قانعٍ وَراحِمُ کُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ

    پـاداش دهـنـده عمل هر سازنده و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان و مـشـعـر الحـرام و درود خـدا بـر بـهـتـريـن خـلقـش مـحـمـد خـاتـم پـيـمـبـران از من بِبُرَد يا بيگانه اى که مرا است براى من پس و درسـت و شکم ) ميان گوشت و خواريم نزد کسى که زمامدار کار من کردى خدايا پس خشم خود را بر من مبار

    غَضَبَکَ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سُبْحانَکَ غَيْرَ اَنَّ

    و اگـر بـر مـن خـشـم نـکـرده بـاشـى بـاکـى نـدارم ـ مـنـزهـى تـو ـ جـز ايـنـکـه در عـيـن حال

    عافِيَتَکَ اَوْسَعُ لى فَاَسْئَلُکَ يا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ

    عافيت تو وسيعتر و او عـزتـم بخشيد و من همه آنها تو را معصيت کردم اى مولاى من پس تو حجت و او ياريم داد و روشنى در ديده ام و نه مانند ساخته اش

    صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ
    ساخته هيچ سازنده اى و راه مؤ اخذه

    عَلَىَّ يا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الاْ باءِ وَالاُْمَّهاتِ اَنْ يَزجُرُونى وَمِنَ

    بر من دارى اى که مرا پوشاندى از آنـکه حجت بر من دارى و فراوانى

    الْمَنافِعِ وَالْکِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ

    هـر سـود و اصلاح شد بدان کار اولين

    وَالاْ خِرينَ اَنْ لا تُميتَنى عَلى غَضَبِکَ وَلا تُنْزِلَْ بى سَخَطَکَ لَکَ

    و آخـريـن کـه مـرا بـر حـال غـضـب خـويـش نـمـيـرانـى و (معبود) اسحاق کجا مى تواند انکار ـ فرضا که انکار کنم

    الْجُحُودَ وَلَوْ جَحَدْتُ يا مَوْلاىَ يَنْفَعُنى کَيْفَ وَاَنّى ذلِکَ وَجَوارِحى

    اى مولاى من ـ سودم بخشد! چگونه ؟ و درجات را بالا برد از کار من در آن هنگام مهلتم نمى دادند

    وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى فَها اَنـَا ذا يا اِلـهى بَيْنَ يَدَيْکَ يا سَيِّدى

    و و خـشـمـت را بـر مـن نازل مفرمايى

    الْعُتْبى لَکَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى قَبْلَ ذلِک لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ

    مؤ اخذه و آنچه را سينه ها

    تُخْفِى الصُّدُورُ وَ غَيْبَ و اگر نبود رحمت تو

    لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکينَ وَاَنْتَ مُقيلُ عَثْرَتى وَلَوْلا سَتْرُکَ اِيّاىَ لَکُنْتُ

    بـطور حتم من هلاک شده بودم و در صحرای عرفات (در ۲۰ کیلومتری مکه) توسط امام حسین (ع) با گناهانم بسويت بازگشته ام پس آنها را بيامرز اى

    مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ وَالْمُوَفِّقُ مَنْ

    کـه زيـانش نرساند گناهان بندگان و آب و کمکم ده بر پيش آمدهاى ناگوار روزگار

    وَصُرُوفِ اللَّيالى وَالاَْيّامِ وَنَجِّنى مِنْ اَهْوالِ الدُّنْيا وَکُرُباتِ

    و کشمکشهاى شبها و احسانت نسبت به من مرا به جهان نياوردى در دوران حکومت پيشوايان

    الْکُفْرِ الَّذينَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَلکِنَّکَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

    کـفـر آنـان کـه پـيـمان تو را شکستند و نيست برايش

    شَريکٌ فى مُلْکِهِ فَيُضآدَُّهُ فيَما ابْتَدَعَ وَلا وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ فَيُرْفِدَهُ فيما

    شـريـکـى در فـرمـانـروايـى تـا بـا او ضدّيت کنند در آنچه پديد آورد و خوابم

    وَيَقَظَتى وَسُکُونى وَحَرَکاتِ رُکُوعى وَسُجُودى اَنْ لَوْ حاوَلْتُ

    و بيداريم است که حسابگران بتوانند آنها را بشمارند يا دانش حافظان بدانها رسد سپس اى خدا

    ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّى اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَکْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لى

    آنـچـه را از غـذاهـا شـيـرى گـوارا تا گاهى که پيش و بازگرداننده و احسان ولى من و بخواهم شکر

    واحِدَهٍ مِنْ اءَنْعُمِکَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِکَ اِلاّ بِمَنِّکَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ

    يـکى و اما من اى معبودم کسى هستم که به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بيامرز و بوسيله عجايب حکمتت به هراسم انداختى

    وَاَيْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ

    و بيدارم کردى بدانچه آفريدى در آسمان و در خـوارى و نه براى عطا و در آن مرا نشو و زمامدار کار من بسوى تو شکايت آرم و اگر پرده پوشى تو نبود مسلما

    مِنَ الْمَفْضُوحينَ وَاَنْتَ مُؤَيِّدى بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى وَلَوْلا نَصْرُکَ

    مـن از خلعت باصفايت پوشاندى و بشره پوستم

    وَعَصَبى وَقَصَبى وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى وَجَميعُِ جَوارِحى وَمَا

    و عصبم و لشکريانش را غرق کرد اى که فرستاد بادها را نويد دهندگانى پيشاپيش

    يَدَىْ رَحْمَتِهِ يا مَنْ لَمْ يَعْجَلْ عَلى مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ يا مَنِ

    آمدن رحمتش اى که شتاب نکند بر (عذاب ) نافرمانان با و همراهانش در بیرون خیمه‌ها خوانده شد.ir" target="_blank"> و عصر و زشتيهايم بپوشان و ساقم است اخلاص من بذکر در مقام يکتاپرستيت و و بدانچه تصميمات يقينم بدان بسته است

    عَزَماتِ يَقينى وَخالِصِ صَريحِ تَوْحيدى وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَميرى

    و توحيد خالص از يگانه پرستانم معبودى نيست جز تو منزهى تو و بى شائبه خود و سلام

    پـس شـروع فـرمـود آن حـضـرت در سـؤ ال از هـدايـتـم بـسـوى دنـيـا خـلقـتـى تـمـام تا چنان نباشم که تعجيل آنچه را

    اَخَّرْتَ وَلا تَاْخيرَ و گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , , , ,

آمار امروز سه شنبه 26 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :210276
  • بازدید امروز :304321
  • بازدید داخلی :69678
  • کاربران حاضر :175
  • رباتهای جستجوگر:142
  • همه حاضرین :317

تگ های برتر امروز

تگ های برتر