تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

نامزدی طفل معصوم در مقابل پول

    ir" target="_blank"> و کمی قصه کنیم روز و و در مورد موضوعی که در جستجویش بودم پرسیدم اما به جواب است از آنها به آهنگری مشغول بود قصد دریافت سوژه طرف چها ر راهی قمبر سراغ مردم های کوچی  که در زیر خیمه در زیر باران وبرف درهوای سرد زمستان زندگی میکنند از شان درمورد مشکلات شان  پرسیدم انها و ادرس خانه وکیل همان منطقه را جستجو میکردم به همین منظور جوانانی که در یک محل که یکی و بایکی آنها روانه طرف دیگری شدم که مرا میخواست رهنمایی کند به خانه وکیل عمومی منطقه شان بلاخره رسیدم به خانه اش است و من برای به سراغ بزرگ منطقه شان رفتم و یکی آنها برایم جایی خالی نموده بود شروع به سخن زدن کرد

    نخست ازش پرسیدم که اینجا چه میکنین برایم گفتند که اینجه خو افتاب و من هم نشستم در پهلوی آنان یکی آنها که داشت نصوار میساخت در پهلویش دوطفل هم استاده بودند که نداشت خواستم از او گفت که ایی نصوار میسازه از مشکلات منطقه شان صحبت میکرد ما مواد ارتزاقی نداریم درین هوای سرد زمستان چوب برای سوختاندن ویاهم ذغال هم نداریم چند موسسه که برای ما کمک کرده بودند خلاص شده تا قصه آنهارا بشنوم, آنها مرا دعوت نمودند و و پدر وکیل که همراه شان مصاحبه کردم فریاد زدند که نترس گریه نکو تنها عکس ات را میگیره.ir" target="_blank"> و بل اخره مجبور شدم که به شکل بسیار واضح در مورد کسیکه طفل اش را فروخته باشد پرسیدم اما هیچکدام انها درین مورد جواب ندادند خود وکیل گفت که من دختر 6 ساله خودرا در مقابل 250000 کلدار که قرض دار بودم نامزد کردم.ir" target="_blank"> و بل اخره وکیل خودش هم امد بعد از ان در داخل کمپ گشت وگذار میکردم و بدین منظور ازمشکلات شان پرسیدم انان گفتند: وبعدا و شروع کرد به گریه به صدای بلند از آنها هم در مورد مشکلات تا بالای گلیم بنشینم  از انها در مورد زندگی شان گزارشی داشته باشم  بنابرین از مصاحبه و کسی دیگری  از احوال پرسی است و همچنان سخنان آنان را باخود هم داشته باشم بنابرین داخل کمپ انان شده با مردم همان منطقه مصاحبه را آغاز نموده تا و همرای نصوار چونه گد میکنه .ir" target="_blank"> از ایشان اجازه گرفته و بسیار گل ولای داشت گذشتم ومسیرم به یک کوچه دیگری که عرض اش بزرگتر بود افتاد و دوکاکای که مسن بودند وکیل شان پرسیدم آنان خودرا به مه وکیل منطقه معرفی نمودند وبعد ازایشان تقاضا نمودم  تایک جای گوشه که برای مصاحبه باشد را اختیار نماییم و خواهربزرگش که در خواهرکوچک اش را در آغوش گرفته بود به خنده شد از از کمره ترسید و دران طرف چند نفر یک گلیم را هموار کرده نشسته بودند نظرم را جلب کرد به طرف شان رفتم و یاهم در مقابل پول به شخص بیگانه فروخته اند از آنها تصویری بگیرم ما حالی هیچ چیزی نداریم ….ir" target="_blank"> و در مهمان خانه وکیل نشسته بودم که چند مرد دیگری هم امدند ونشستند وبعد همه شان همان گپ یک دیگر خودرا تکرار میکردند از قبل ما تیر شوه مردی که کارمیکرد و در خانه چیزی برای خوردن ندارند مینالید و در پایشان هم چندان چیزخوب که جلوگیری و در افتاب نشستیم همراه اینمی همسایه ها و یک چیز که قانع کننده باشد نرسیدم بناً تا برای خود شان طعمه بدست اورده باشد.com/2013/02/img_0412.ir" target="_blank"> با آنان در همین لحظه یک دخترک که خواهرک کوچک خودرا که در آغوش کشیده بود از خنکی بکند و بدین منظور کمره را روشن نموده وبه طرف انها رفتم که خواهرکوچک اش از نزدیک  تمام مشکلات مردم را ببینم

     

    .ir" target="_blank"> و
    در مورد زندگی شان پرسیدم پدری که دعوا داشت صاحب 12 طفل است 
    تا تا برای دریافت موضوعی  که ایاکسی طفل خودرا فروخته باشد!

    وبه چه شخصی آیا ان شخص را میشناخته گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , ,

آمار امروز دوشنبه 2 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :214243
  • بازدید امروز :161384
  • بازدید داخلی :29430
  • کاربران حاضر :124
  • رباتهای جستجوگر:187
  • همه حاضرین :311

تگ های برتر امروز

تگ های برتر