تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

خاطره سربازی(من بمیرم بخونیدش)

    ضیایی که خودش فهمیده بود چیکار کرده دو دستی کوبید تو سرش خودش.مثل اینکه شنیده بوده بچه ها از اتیش گرفتن ..

    خلاصه گذشت دو ماه سه ماه .ir" target="_blank"> و اتیش بزنیم.ir" target="_blank"> نیست الان بترکه دو دقیقه دیگه بترکه و فرمانده گفت که گازوییل رو بریزیم توش از زمان جنگ مونده معلوم با چاشنی های گلوله ها و.ir" target="_blank"> از خاطره های بابام بود.ir" target="_blank"> با چاشنی این برا من ترقه درست کنید.ir" target="_blank"> از همجا بی خبر اینکارو کردیم و و خلاصه راضی کردیمش بذاره سرجاش نگو اینم برده انداخته کجا؟توی این گودال های بزرگی که اشغال های اشپزخونه رو میریزن.ir" target="_blank"> و میگه از سربازهایی که مامور جمع اوری زباله ها توی پادگان بود و اصفهانی هم بود)اومد تو.gif" alt="" border="0" />

     

    ..gif" alt="" border="0" />

     

    مرد میخوام نظر بدهه و بعد با یک بمب(گلوله توپ 106!!!)اومده تو این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 9 فروردين 1395 [
    گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , ,

آمار امروز سه شنبه 26 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :210321
  • بازدید امروز :330409
  • بازدید داخلی :76982
  • کاربران حاضر :147
  • رباتهای جستجوگر:164
  • همه حاضرین :311

تگ های برتر امروز

تگ های برتر