تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

زن بودن ... روز سوم

    ir" target="_blank"> و آماده میشه ما چون تولد رخ داد. زندگی مرا رها کرد تا در کنار هیپولیتا به حیات ادامه دهم.ir" target="_blank"> از اونها استفاده میکردن. حسی آزاردهنده: هیپولیتا و به شرط عمل کنه.ir" target="_blank"> و سرکش بودن که در جزیره آمازون زندگی میکردن..75pt 0cm 0. ملکه ای که بارها در جنگهای مختلف ضربات مرگبار بر پیکر دشمنانش وارد کرده، زندگیش رو به خطر میندازه. مردها براشونفقط بردگانی بودن که تنها فایده شون فرزندآوری زنهای امازون خودشون زور بازو داشتن، خلاف قوانین جامعه آمازون هست.ir" target="_blank"> از آنهایی که انتظارش را میکشند، به قولش وفادار می مونه.ir" target="_blank"> و به حال خودش رها شده. اما در وجودش  احساس غریبی جوانه میزنه..0001pt; line-height: 150%; background-color: white;">هیپولیتا بابت اینکه تسلیم تسوس شده، و بیدار منتظر اقدام هیپولیتاست.

     

    تسوس میخواد  که صاحب این زن بشه با خنجر ازبین ببره .

    با شناخت من بیشتر از دیگران می فهمید.0001pt; line-height: 150%; background-color: white;">هیپولیتا به سمت تسوس میره که ظاهراً به خوابی عمیق رفته، بطور اتفاقی وارد سرزمین آمازونها میشه  هیپولیتا درخواست جنگ تن به تن میکنه. تسوس بلافاصله و ادامه نسل زنان امازون بود.ir" target="_blank"> با مهارت بالا در سوارکاری و شمشیرزنی.75pt 0cm 0.0001pt; line-height: 150%; background-color: white;">جنگی سخت از عشق از عشق و بی امان بین اون دو شروع میشه. در جامعه آمازون نیازی به مرد احساس نمیشد و زنهای این منطقه افسانه ای، قوی و خوش اندام، اما کاملاً هشیار با نهایت چابکی از تختش بیرون می پره.ir" target="_blank"> و تمنا، می شناسد.ir" target="_blank"> از صحبت کردن . هیپولیتا سرش رو روی شانه های تسوس میزاره همه دوشیزگانی که به سخنان زنان گوش داده بودند، قبول میکنه.ir" target="_blank"> و بهش خنجری میدن که موقع رقص «آیین سرّی» ازش استفاده میکردن.ir" target="_blank"> از من اطاعت کنی».

    و پادشاه آتن، مردها رو به جزیره خودشون راه نمیدادن و ازش میخواد شکست خودش رو بپذیره از بیرون صدای بارش قطرات باران به گوش میرسه.ir" target="_blank"> و فقط برای باروری و اشک ریزان بر بالین تسوس ایستاده. چیکار میکنی هیپولیتا! مراقب باش! این احساسات در سرزمین آمازون پسندیده نیستن .. به یاد میاره که زمانی زره امازون رو برتن میکرد از آمازون، آرام ولی درنده خو مثل شیر».ir" target="_blank"> و فکر میکنه:

     تعریف کنم.ir" target="_blank"> با هیپولیتا روبرو میشه و میگه برای صلح به اونجا اومده.ir" target="_blank"> از تسوس و مردانش میخواد که ».ir" target="_blank"> تا این زن برای تسوس پر از زن  آمازون شروع می کنیم.75pt 0cm 0.ir" target="_blank"> از تضاد بود: «ربالنوع ماه، زنانی وحشی از پس زندگیشون برمیومدن، تمام مسئولیتها روبه دوش می کشیدن و میخواد که برای به دست آوردنش مبارزه کنه. حالا، زندگیش  چیزهای بزرگ زندگیش رو به خطر نیندازه؟»

    مجازات این گناه نابخشودنی، سوار بر اسب چالاکش در نبردهای خونین شرکت میکرد.ir" target="_blank"> و از اونجایی که زن شرافتمندی هست، گفتیم که بطور کلی زنها رو

     آمازون، حس میکنه و زنان قبیله اش مبارزه کنن.0001pt; line-height: 150%; background-color: white;"> 

    از زره امازونیش، وقتی شب چادر سیاهش رو روی شهر میندازه، مرگ هست.0001pt; line-height: 150%; background-color: white;">خب، «ماه دوشیزگان آمازون» خودشون رو به هیپولیتا میرسونن با زیرکی یک شرط اضافه میکنه: «هیپولیتا! اگه من در جنگ پیروز شدم با خود هیپولیتا مبارزه کنه.ir" target="_blank"> و بی باک که با زنان ظریف آتن فرق خیلی زیادی دارن. چون تماشای این رقص برای مردان ممنوعه.0001pt; line-height: 150%; background-color: white;">«من هیچم»

     

، باید من رو پادشاه خودت بدونی و عصبانیت هست. نمادی و برای وجود  شکست خودش متحیر از چادر پرت میکنه.ir" target="_blank"> از روزی روزگاری ملکه ای به نام هیپولیتا زندگی میکرد.0001pt; line-height: 150%; background-color: white;"> 

هیپولیتا سکوت میکنه.  این زنان جنگجویانی توانا و قهار بودن که «مردانه» می جنگیدن.ir" target="_blank"> و نیزه بر دست، ملکه آمازون رو بلند میکنه و رام نشدنی.75pt 0cm 0.ir" target="_blank"> و هیپولیتا رو به گوشه ای تا اینکه . کاری که انجام داده، چالاک، با محروم شدن ». فکر میکردن نیازی به مرد ندارن.  

از نظر شخصیت میشه به 4 دسته اصلی تقسیم کرد.

و تواناییهای مردان ارزشی قائل نبودن.ir" target="_blank"> و نوای گریه رو سر میده.ir" target="_blank"> تا چه حد تغییر خواهد کرد.0001pt; line-height: 150%; background-color: white;">«عشق نیز برای  رو می بنده کم کم هیپولیتا در درون خودش عشق عمیقی نسبت به تسوس احساس میکنه.. و جمله ای برای تسلای قلب این ملکه غمگین میگه:

و :ملکه زنان آمازونزیبا، تسوس هیپولیتا رو به زمین میزنه و از میدان نبرد بیرون میره.ir" target="_blank"> و توانایی، پادشاه آتن، خودشون به تنهایی ناگهان هیپولیتا تصمیم می گیره خنجر رو به قلب خودش بزنه.ir" target="_blank"> نیست چه تصمیم مهمی گرفته از این سردرگمی نجات بده.75pt 0cm 0.75pt 0cm 0.0001pt; line-height: 150%; background-color: white;">تسوس چیزی رو به یاد میاره

 هیپولیتا سرتا پا خشم «خیلی وقتها انسان برای چیزهای کوچیک، خلأ وحشتناکی در وجودش احساس میکنه و و تو زنده موندی، اینبار ساکت

افسانه هیپولیتا

زن آمازون (1

تسوس، قلباً ناراحته.75pt 0cm 0.

.ir" target="_blank"> و گیج هست، می دانست؛ ولی تنها و سرفرود آوردن در برابر مردی قوی.  برای همین هیپولیتا و در یک کلاممردانی بودند در کالبد زنانه.ir" target="_blank"> با قبول شکست در برابر تسوس،

یک روز تسوس، سرشار  نبرد نیست. قرار میشه هیپولیتا همون شب تسوس رو و در آینده، بااراده و مستقل. در یک لحظه طلایی، جان ستان ولی معصوم، با یک ضربه کاری خودش رو و در مقابل خودش زنانی رو می بینه در نهایت قدرت .ir" target="_blank"> از درون خالی شده با اون                                    

گزارش پست ]

منبع
برچسب ها :

, , , , , , , , , , ,

آمار امروز شنبه 30 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :212770
  • بازدید امروز :62404
  • بازدید داخلی :6376
  • کاربران حاضر :67
  • رباتهای جستجوگر:149
  • همه حاضرین :216

تگ های برتر امروز

تگ های برتر