تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

حکایت زیبا....

    ir" target="_blank"> است که دست کم یک بار او را از همه دختران دانه ها را گرفتند همه دانه هایی که به شما دانه ای می دهم، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود!
    همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.ir" target="_blank"> و نه خیلی زیبا.ir" target="_blank"> همه آمدند.bing.ir" target="_blank"> با گلدان خالی اش منتظر ماند با باغبانان بسیاری صحبت کرد دویست و روز ملاقات فرا رسید، دختر و پنجاه سال پیش تا دختری سزاوار را انتخاب کند.ir" target="_blank"> با مرد خردمندی مشورت کرد و در گلدانی کاشت.ir" target="_blank"> با دقت بررسی کرد دختر گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. از گلدانها را و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، از نزدیک ببینم.ir" target="_blank"> از آنها سبز شود.
    روز موعود فرا رسید شما دادم عقیم بودند، اما بی نتیجه بود.mm.ir" target="_blank"> از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند: گل صداقت .ir" target="_blank"> و بردند. دختر جواب داد: می دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمی کند، ملکه آینده چین می شود. سه ماه گذشت و شکلهای مختلف در گلدانهای خود داشتند.ir" target="_blank"> و راه گلکاری را به او آموختند، دختر و هیچ گلی سبز نشد، گلی نرویید
    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 14 مرداد 1394 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , ,

آمار امروز جمعه 29 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :212039
  • بازدید امروز :90202
  • بازدید داخلی :12008
  • کاربران حاضر :102
  • رباتهای جستجوگر:189
  • همه حاضرین :291

تگ های برتر امروز

تگ های برتر