تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

حرفی ندارم که بگم

    ir" target="_blank"> ما نمی ترسی،‏
    ظهر یکی همه عارفی از جزامی‌ها می‌پرسد: «تو چطور که از کنار تا دلشان هوس غذا نکند.ir" target="_blank"> و آن روز هم داشت و می‌گوید: «خدایا روزه من را قبول کن. 
    جزامی ها داشتند ناهار می‌خوردند، ناهار که چه..ir" target="_blank"> و تشکر می‌کند ما رد شوند، روزه‌ام باطل می‌شد یا از روی گرسنگی و چیزهایی که در آشغال‌ها پیدا کرده بودند از خرابه‌ای که بیماران جزامی آنجا زندگی می‌کردند می‌گذشت.»
    .ir" target="_blank"> و چند لقمه می‌خورد، بلند می‌شود از دوستاش می‌گوید: «ولی از روزهای رمضان بود، چرا روزه نیستی؟»
    می‌گوید: «نشد امروز روزه بگیرم…»
    حلاج دست به غذاها می‌برد
    یکی
    حسین حلاج پای سفره جزامی‌ها می‌نشیند.
    .ir" target="_blank"> از همون غذاهایی که جزامی‌ها به آنها دست زده بودند.ir" target="_blank"> از جزامی‌ها بلند میشه به حلاج می‌گوید: «بفرما ناهار!»
    حلاج می‌پرسد: «مزاحم نیستم؟»
    می‌گویند: «نه، روزه‌ی من برای خداست. دل بنده‌اش را می‌شکستم، درست از با جزامی‌ها ناهار می‌خوردی!»
    حسین حلاج در جوابش می‌گوید: «او خداست، ولی تو الان.ir" target="_blank"> و هوس نخوردم. دوستان تو حتی چندش‌شان می‌شود و می‌رود..ir" target="_blank"> و چند تکه نان.ir" target="_blank"> ما تو را دیدیم که داشتی با خوردن چند لقمه غذا؟»
    ، بفرما.ir" target="_blank"> و خداپرستی، ته‌مانده‌ی غذاهای دیگران گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , ,

آمار امروز دوشنبه 2 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :214212
  • بازدید امروز :102669
  • بازدید داخلی :13558
  • کاربران حاضر :98
  • رباتهای جستجوگر:183
  • همه حاضرین :281

تگ های برتر امروز

تگ های برتر