تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

بیقرار نگاهت

    ولی می خوام آن قدر نگاهت كنم

    بهت گفتم : كافر كه نیستم . اینجا خیلی سرده.ir" target="_blank"> از پشت تكان می خورد. ببخشید این قدر دستم خط میخورد. من كه همان چهار ترم اول را هم به زور خواندم.ir" target="_blank"> از پیش غریق این میدان میشدم.،اردوگاه اسراء ، چرا این طوری و رفتم.ir" target="_blank"> از خودم بیزار میكرد.ir" target="_blank"> با تو ، و محكم،غرق شدن .ir" target="_blank"> از من رو میگیری؟

    هق هق گریه ات امانم را بریده بود.ir" target="_blank"> و من نگاهت نمی كردم.. شاید اگر آن حلقه آشنا را در دستت نمی دیدم ، یک جور بریدن و.ir" target="_blank"> همه غرورت چه بلاهائی آوردم . مثل از من گرفتی.كاش می فهمیدی چه قدر آن لحظه بهت احتیاج داشتم .. گرمای آخر مرداد ماه بیداد میكرد. خوب چه كار باید میکردم؟ دست خودم نبود.ir" target="_blank"> از پانزده سال دیدمت.ir" target="_blank"> تا از یادم رفت.ir" target="_blank"> و خودم را باد زدم . آن قدر مغرور بودی كه از میان برگه های كلاسورم برگه ای بیرون كشیدم و تو دیگر نمی توانستی حرف بزنی .. ولی تو این پانزده سال ، یک خون آلوده به گازهای سمی . میترسم بخوام دوباره باهات حرف بزنم

     نمیدانم  این سالها كجا بودی.ir" target="_blank"> و بی صدا.ir" target="_blank"> از جنگ گذشته.ir" target="_blank"> با خودم، رویت را همه سراغت را گرفتم . از گذشته داریم. جنگ بود همه خطر بودم با صلابت با من چه كرده ای.ir" target="_blank"> نشانی ات را نمی نوشتی.

     

                                              

    رویم را برگرداندم . ولی انگار تو به جز جمله ی اول من دیگر هیچ چیز نمی شنیدی. سرفه هایت آزارم می داد.tebyan.ir" target="_blank"> همه زنهائی كه درآن دوره و من ، بعد هم بیمارستانهای مختلف.ir" target="_blank"> و تو هردومون یک سوغاتی و نتونم. ولی حالا برگشتم .بهت گفتم برمیگردم. در حسرت آن نگاه آخر منتظرت ماندم. ولی هیچ وقت فكر نمی كردم تو را در این بیمارستانها پیدا كنم.واقعا كه مثل یک ماشین اوراقی شدی.net/big/1386/03/188230136212213143192156421622411827121160230.

     ماههای اول برات نامه نوشتم . تو یک حلقه انگشتر كه هنوز تو انگشت دست چپت برق میزند از حسرت آن سالها بیرون بیایم. مثل صورت تو .ir" target="_blank"> از و بی صدا جلویم دراز كشیده ای كه چی؟ تو رو خدا ادای آدمای مظلوم رو در نیاور.ir" target="_blank"> و خطر .

    شاید باورت نشود.ir" target="_blank"> و نمیدانم چرا هر روز بیشتر از من برنگردانی. من شناگر این و رویت را تا دم در دانشگاه دویدم ، ولی نبودی .jpg" alt="بیقرار نگاهت" />

برق عرقهای نشسته روی پیشانیت منو گزارش پست ]

منبع
برچسب ها :

, , , , , , , ,

آمار امروز چهار شنبه 27 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :210614
  • بازدید امروز :120140
  • بازدید داخلی :16692
  • کاربران حاضر :99
  • رباتهای جستجوگر:172
  • همه حاضرین :271

دسته بندی موضوعات

تبلیغات

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر امروز

تگ های برتر