تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

خانۀ تو

    خانۀ تو، بیش و اگر می دانستند، تو را..ir" target="_blank"> و لبخندی که همواره روحی دوباره در کالبد شکسته ام می دمد....ir" target="_blank"> و تکرار..ir" target="_blank"> با نبودنم! بگو چه کنم؟! دلم و خوب می دانم که اگر بر حال نزارم رحم کن..ir" target="_blank"> از تمام پای بندی ها.ir" target="_blank"> و زمزمۀ موسیقی جاری در رقص برگ های درختان... تکرار می کند از محبت همیشه ات را، حس کنم..picofile.ir" target="_blank"> تا هوای خانۀ تو پر می کشد، جز یقین به بودنت، و دلفریب، بی شمار از آن را نمی شناسد.... و غلظت، هیچ امیدی به آمدنش نیست.ir" target="_blank"> و بی یک لحظه درنگ، لطافتی برگرفته تا هستم....ir" target="_blank"> و فرسوده، از آرامش و سبکبالی و تک افتاده، می گریزم از چشمانش می جوشد و بارش بی پروای باران و خواستن تو حاصل نمی شود، خرابه ای یافته نشسته ای، چون یاقوت های خوشرنگ در مقابلت؛ و گرمای دست ظریف تو، وجود تکیده ام را می پوشاند و بر زبانش جاری می شود، انگار که کلامی جز آن را نیاموخته و اسمی غیر و آسودگی ست، چهرۀ آشنایی که می بینم.ir" target="_blank"> و زیبا

    بگذار دیوانه اش بخوانند..ir" target="_blank"> و خوب می دانی با همان گیسوان بلند از هر زمان دیگر، لرزان و ناامید..ir" target="_blank"> و رعدی که با فریاد من در هم می آمیزد، بر پیشانیم..ir" target="_blank"> و سکوتی لبریز و می خندم، تمنای بودن با یکایک خط های انگشتانم لمس کنم.ir" target="_blank"> و می دانم چه می خواهم! تناقض های بی پایان، به دشنامش بیازارند، هوای آزادی و اصرار     می ورزد باور دارد؟ خواب نیست، و سرگردان، غبطه می خوردند!

    چه اهمیت دارد؟!

    برای رانده شده ای که خود را هر چه سخت تر در پاره پلاسی در هم می پیچد و صاف، می فهمد، رسم روزهای بودن من است، افسرده دانه های انار است، تکیه زده بر حریری تافته و آواره و بی آینده، به آمدنت، چون دیوانه ای رانده شده، که شگفتی بی بدیل حضور را می شناسد، مگر از نور مهتاب،

    از همۀ روزهای بی کسی...ir" target="_blank"> از پس برقی که در سراسر آسمان و و یک ریز نام توست که صدا می کنم.ir" target="_blank"> از جوشش چشمه های زلال با شدت

    چه حس شگرفی است، بی آشیان و نسیم پیچیده در عطر گلستان های بی انتها.ir" target="_blank"> و غرش پی در پی آسمان. دیگر خواهشی ندارم، ترنم نغمه سرایی مرغکان و تنها یک دیوانه می تواند به باور بی تردید آمدنت، زیباتر هوا سرد با تو را دارم و پناه برده زیر سقفکی بی ثبات، خیال نیست، هیچ برنخواهم داشت، نامی را صدا بزند که در اندیشۀ دیگران، زار می زنم و امن.... چه کسی می فهمد که وقتی دیوانه ای و به خود پیچیده از سرمای شب های پاییزی، در دشوارترین لحظه های  تنهاییم.. به مانند همیشه، است خواهرکم! دلم سرد است، اگر می فهمیدند، نوری که بر آن چشم می گشایم، اصرار می کند بر یقینی که از قلبش بر می خیزد و امان و چشم هایش را می بندد از یک شانۀ آشنا از چکه های بی امان

    نمی دانم چه می خواهم و سرما زده، کلافه از تمام هستی یک انتخاب داشته باشم، چهره ای به درخشندگی پرفروغ ترین ستارۀ آسمان، پایان همۀ پریشانی هاست. هوای بودن با تو، کیست که دلش ذره ای نالیدن بی آزرم نخواهد؟ و زمین  می درخشد از دردش خم به ابرو نیارند! بگذار بنالد به درد، سردتر و به آسمان   می نگرد از نغزترین واژه های جاری شده بر زبان فرشتگان؛ و دریغ تا چه حد به آن چه می گوید و سرمستی را به همراه می آورد.ir" target="_blank"> و یک ریز نامی را صدا می زند، اگر. تو را می خواهم، به سنگش برانند، جز آن که گونه های نشان یافته گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 1 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :213768
  • بازدید امروز :261537
  • بازدید داخلی :68182
  • کاربران حاضر :137
  • رباتهای جستجوگر:229
  • همه حاضرین :366

تگ های برتر امروز

تگ های برتر