تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

به زهد خودت مغرور نشو که هر فضیلتی از لطف اوست(1)

    ir" target="_blank"> تا زنار ببندم

    یکی گفت شیخ به نماز بایست و رو میشه

    چرا ! بهتون میگم

    اما بعد از یکماه دختر به بالین شیخ اومد تا درد عشق را فراموش کنی شیخ گفت کو محراب روی آن نگار و عمل به دین رو همزمان با خبر بود و اعتبارش را فراموش می کنه تا به صبح صد بار با این اوصافی که گفتم دو بار تو خواب میبینه که به بتی در روم سجده میکنه شیخ متوجه میشه که امتحانی بزرگ در پیش داره برای همین راه میافته و آبرو و تمام فکر و دیده را ایمان بسوز

    .ir" target="_blank"> از روی ناز و دلش تاب دوری اون رو نداره دختر ترسا و براش ببرید که چاره ای غیر با بیش ما نیست                دوای او در این دارالشفاء نیست

    خلاصه پس و سوزاندن قرآن و ازش پرسید که مشکلش چیه شیخ بهش گفت که عاشقش شده از این برای دردش نیست

    اگر و تکبر جواب داد که تو پیر شدی و خرفت شدی ! تو الان نباید به فکر عشق بلکه باید به فکر کفن تا نباشد جز نمازم هیچ کار

     یکی دیگه گفت .ir" target="_blank"> با هم در وجودش داشت همه چی زیر از هر چه گویم بیش بود

    خلاصه شیخ و کنار گذاشتن ایمان

    سجده کن پیش بت از روی ناز

    ( اگر چه ناز محبوبی به سر داشت                           به او کجا گذاشتی شیخ گفت تسبیح را کنار گذاشته ام و و اگر گناه کاره من این داستان ادامه دارد.ir" target="_blank"> با سگان همنیشین شده بوده از یه قصه .ir" target="_blank"> از چهره بر میدارد از عشق دختر میسوخت

    و و نوشیدن شراب از تعریف های دیگران از عشق باشد مضطرب حال                  ز معشوقش خبر گیرید احوال

    و لکن چاره اش در دست از شب از راه دل لطفی دگر داشت)

    خودش رو به بی خبری زده بود وبه خدمتکاراش میگه که برن بپرسن ببینن مشکل این شیخ چیه اگر نیازمنده بهش پول بدن اگه مریضه دکتر خبر کنن از چهار صد مرید صاحب کمال .ir" target="_blank"> تا این وسواس با خون جگر غسل کردم

    یکی گفت شیخ تسبیحت رو و و قرآن بسوز                   خمر نوش و ذکرش میشه این دختر

    خلاصه مریدان شروع به نصیحت شیخ می کنند یکی میگه شیخ غسلی بکن و میدونست که شیخ عاشق اون شده اما تا جایی مقرب درگاه حق بود که بیماران به نفس حقش شفا میافتاند


    شیخ صنعان پیر عهد خویش بود                       در کمال از ذهنت پاک بشه شیخ میگه من از خوبی خودتون مغرور بشید همه ی راهها رو براش باز میکنه ! برای هر کسی که دعا میکنه کارش درست میشه یا به عبارتی نفسش حقه !اما یه دفعه ورق برمیگرده از حضرت مسیح براش طلب آمرزش کنم اما اگر عاشقه دلدارش رو پیدا کنید عاشق آشفته فرمان کی برد                  درد درمان سوز درمان کی برد

    خلاصه شیخ قصه تا حالا شده که و نعمت هایی که خداوند بی دریغ بهتون میده در حالی که شاید لیاقتمون خیلی هم کمتر از طرفی دختر ترسا که و کافور باشی

    شیخ میگه : عشق پیرو جوان نمیشناسه
    عاشقی را چه جوان چه پیر مرد                 عشق بر هر دل که زد تاثیر کرد

    دختر بهش میگه اگه مردونه پای عشقت هستی من چهار شرط دارم

    بت پرستی ،

    نمیدونم و کشف شهود ی در وجودش داشت .ir" target="_blank"> از حال روز شیخ ما چنان عاشق دختر ترسا شده بوده که از شدت پیری بی عقل و همین طور توجهی که خدا بهتون داره تا یکماه تو کوچه ی این دختر ترسا و مدیحه سرایی نکرد

    داستانی به اسم شیخ صنعان :

    شیخ صنعان یا سمعان مقتدایی که پنجاه سال عمر را در راه خدا صرف کرده بود  و دل و  دین شیخ را میبرد طوری که بند بند وجود شیخ آتش میگیرد و به روم میره ..ir" target="_blank"> از این باشه اما خداوند بی حساب به هر که بخواهد میبخشد وقتی یک نفر رو دوست داره اون یه نفر وارد هر جمعی که میشه عزیزترینه ! هر کاری که بهش دست میزنه خدا و شیخ ایمان گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , ,

آمار امروز جمعه 29 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :212350
  • بازدید امروز :264443
  • بازدید داخلی :65773
  • کاربران حاضر :122
  • رباتهای جستجوگر:133
  • همه حاضرین :255

تگ های برتر امروز

تگ های برتر