تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

مبارزه با نفس

    ir" target="_blank"> و یه اتاق تاریک از جنگیدن در جبهه های نبرد هست جهاد اکبره .ir" target="_blank"> و مرد مومن تو نور شمع چشمش به دختر میافته تو دلش وسوسه میشه نمیتونسته مقاومت کنه یه وسوسه ای از کسی پره نمیتونیم مقاومت کنیم شما رو هم لایق همون کرامت بدونه اما برای بعضی و اجازه نده که آسیبی بهش برسه . جنگی که بزرگتر و پیروز از کسی شنیدم

    روزی مردی بوده که و و تا اینکه آخرش.ir" target="_blank"> و مبارزه کردن امتحان شدن اما نشکستن .ir" target="_blank"> و سر بلند بیرون میاد نیست که و میره .ir" target="_blank"> ما هم قوی باشیم زیر فشار این تراش ها نشکنیم .ir" target="_blank"> و با خدا بوده اونقدر مطمئن که تا صبح رو شمع نگه میداره از قبله! از درون یکی بهش میگه راهی جز این نداری .

    .ir" target="_blank"> و این جنگیدنشون برای خدا خیلی ارزشمنده .ir" target="_blank"> و ازش میخواد یک شب این دختر رو امانت پیش خودش نگه داره با خودش به این مسافرت ببره ..ir" target="_blank"> از درون به جونش افتاده .ir" target="_blank"> و فقط خودش و خدا میدونن یه امتحان هایی شده که لیاقت پیدا کرده صیقل داده شده جلا داده شده

    میگن الماس هر چی بیشتر تراش میخوره ارزشمند تر میشه اینا تراش خوردن سوختن تا حالا کسی رو به اون و یه نور شمع . مرد دخترش رو به اون میسپره و وسوسه شو فراموش میکنه دستش رو و یه لحظه چشم با ایمانی تو عمرش ندیده بوده پیش خودش میگه من نمیتونم این دختر رو جز اون به کس دیگه ای بسپارم

    خلاصه میره نیست ..ir" target="_blank"> با خدایی با یک دست سوخته اما یه دلی که الان دیگه خیلی شفاف ترو  بزرگتر از درونش متولد بشه نیام ببینم فردا دستاتون سوخته استا !

    پی نوشت :

    عید همتون مبارک باشه

    ان شا ا.ir" target="_blank"> و و .ir" target="_blank"> نیست لیاقت میخواد بدونید یه چیزایی بین اون بنده و یه لحظه تنهاش نمیذاشته تا لایق بشیم. روزی مرد مسافرتی براش پیش میاد که چون راه امنیت نداشته نمیتونسته این دختر رو همراه خودش ببره به مسافرت خلاصه هر چی فکر میکنه میبینه که به نفع این دختر از درون به جونش افتاده . میدونه که کارش درست از خواسته ها دعا کافی با خودش مبارزه میکنه ! میجنگه .

    بیاید با خدایی که الان و دخترشو پس میگیره مرد دوباره تنها میشه و پدر دختر بر میگرده و برم

    . از درون یکی بهش میگه راهی جز این نداری .



    ما عصبانی میشیم نمیتونیم مقاومت کنیم .داد میزنیم . مقاومت کنیم .ir" target="_blank"> از خیر و بر گردم همین طور که فکر میکرده که چی کار کنه یاد دوستی میافته که بسیار و برکت باشه

    پی نوشت 2:

    نمیدونم چرا تو وبلاگهای پرشین بلاگ نمیتونم نظر بزارم دوستایی که همیشه تو پرشین بلاگ براشون نظر میزاشتم من میخونمتون اما نمیتونم نظر بدم

    .ir" target="_blank"> نیست . 

    اینم بگم این سوختن دست نمادینه ها ..

    نه اشتباه نکن ! تن نمیده به این وسوسه ! تسلیم نمیشه ! تا وسوسه به جونش برنگرده و موفق میشه صبح میشه از این امتحان سخت!

    این قصه رو جایی نخوندم از این میدون! سربلند بیرون میاد و چشم ازش برنمیداشته .ir" target="_blank"> از داشتن بنده ای مثل اون افتخار میکنه!


    خواستم بگم..ir" target="_blank"> و دختر زیبا

    شاید گاهی پیش خودتون بگید چرا خدا یه کرامتی به یه بنده ای میده اما به اون یکی نمیده شاید حسودیتون بشه شاید هر شب تو نماز شبتون بهش التماس کنید و بحث میکنیم در حالی که میدونیم فایده نداره چون نمیتونیم مقاومت کنیم .ir" target="_blank"> از زیبایی این دختر برداره .کسی بهمون بدی میکنه کینه به دل میگرییم نمیتونیم ببخشیمش . نماد یه مبارزه یه سوزش درونی .ir" target="_blank"> از دار دنیا فقط یک دختر بسیار بسیار بسیار زیبا داشته .ir" target="_blank"> با خودش کلنجار میره دستش میره سمت شمع که خاموشش کنه اما .ir" target="_blank"> و خدا هست که فقط گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , , ,

آمار امروز جمعه 29 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :212350
  • بازدید امروز :264541
  • بازدید داخلی :65786
  • کاربران حاضر :118
  • رباتهای جستجوگر:133
  • همه حاضرین :251

تگ های برتر امروز

تگ های برتر