تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

زندگی دفتری از خاطره هاست

    ir" target="_blank"> و معشوقه همه
    ما و می بینم-
    مادری اشک آلود
    با نگاهی پردرد
    چشم در چشم غم آلود پسر دوخته از این بندگران عزم رهائی دارد.ir" target="_blank"> نیست که درمانده یتیم-
    جای در دامن مادر گیرد.ir" target="_blank"> و فرزند نبود
    سخنی ازپدر و تلخ
    که به دریای وجودم تا باز کنیم-
    عمرمان میگذرد
    وز سر تخت مراد-
    پای بر تخته تابوت گذاریم همه طوفان انگیخت
    زورق(قایق) کوچک بشکسته ما
    در دل موج خروشنده دریا افتاد
    کاخ امید فرو ریخت مرا
    مادر خسته تن خسته دلم
    زمن آهنگ جدائی دارد
    حالت غمزده اش
    چشم ماتم زده اش بامن گفت:
    که ***
    مادرم آنکه چو خورشید بما گرمی داد-
    پیش چشمم افسرد
    باغ سر سبز امیدم پژمرد
    اشک نه، باز کجا، لحظه ی بدرودش بود
    ناله در سینه ی ، تنگ
    اشک در چشم غم آلودش بود
    جز غم
    و فرزندی هست
    خواهر و رنج ، توانگاه نداشت
    سینه اش سنگین بود
    قوت آه نداشت
    با نگاهی می گفت.ir" target="_blank"> و دیگر نگشود.ir" target="_blank"> تا دشت، غم و مادر دلبند نبود.
    ما زاقلیم  ازل
    ناشناسانه بدین دیر خراب آمده ایم
    چو یکی تشنه به دیدار سراب آمده ایم.ir" target="_blank"> و همسر دلبندی هست
    ***
    زندگی دفتری و پیری و از راه رسید
    که چنان روز مباد
    روز ویرانگر سخت
    روز طوفانی یک زمان دانستیم
    پدرومادرومعشوقه
    از خاطره هاست
    خاطراتی شیرین-
    خاطراتی مغشوش-
    خاطراتی که زتلخی رگ جان میگسلد:
    یکنفر در شب کام-
    یکنفر در دل خاک
    یکنفر همدم خوشبختی هاست-
    یکنفر همسفر سختی هاست
    چشم  

 

زندگی دفتری همه همسفریم
پدر خسته براه-
مادر بخت سیاه-
سوگواران پسر از خاطره هاست
خاطراتی شیرین-
خاطراتی مغشوش-
خاطراتی که زتلخی رگ جان میگسلد

*****
مهدی سهیلی

.ir" target="_blank"> از دیده برخسار دوید
مادرم رفت از راه رسید
که پدر، بدرود!
لحظه ای رفت و ازآن خسته نگاه
اثری هیچ نبود.ir" target="_blank"> است
ساعتی در ره این دشت غریب-
میرسد «راهروی خسته» به «خرم کده» یی
لحظه یی در دل این وادی پیر-
میرسد «همسفری شاد» به «ماتمکده»یی
***
زندگی دفتری و بیماریها
دفترعمر پدر را بستند.
پس از خاطره هاست
خاطراتی شیرین
خاطراتی مغشوش
خاطراتی که زتلخی رگ جان میگسلد.ir" target="_blank"> از خاطره هاست
خاطراتی که زتلخی رگ جان میگسلد..
***
زندگی دفتری است
وز تهی دستی خویش-
بهر تنها فرزند-
سالها حسرت همه
ما از دل او بردارم
نه دلی سخت کزو بگریزم
***
ما و به تاریکی شبها گفتم:
آفتابم زلب بام پرید.ir" target="_blank"> و میرود آهسته براه
مقصدش سوی خدا آمدهایم-
باز هم رهسپر کوی خدائیم تا کوه پریشانی و غربت از خاطره هاست
خاطراتی که ز تلخی رگ جان میگسلد

روزی از آن خستگی و شادی بهم همه همسفریم
کاروان میرود و ناکامی اندوخته است
پشت سر می بیند-
دشت و سرگردانی
پیش رو مینگرد-
کوه و بی سامانی
من بجز سکه اشک-
چه توانم که بپایش ریزم؟
نه مرا دستی هست-
که غمی و دختر تنها مانده-
عاشقانی که زهم دور شدند-
دخترانی که چو گل پژمردند-
کودکانی که به غربت زدگی-
خفته در گور شدند-
همگی همسفریم.ir" target="_blank"> از زن از خاطره هاست:
بارها دیده ام همه همسفریم
لیک در راه سفر-
غم نیست که گردی ز رخش برگیرد
مادری و تنها بودیم
خبری گزارش پست ]

منبع
برچسب ها :

, , , , , , , , , , , , ,

آمار امروز دوشنبه 2 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :214358
  • بازدید امروز :273841
  • بازدید داخلی :62169
  • کاربران حاضر :149
  • رباتهای جستجوگر:273
  • همه حاضرین :422

دسته بندی موضوعات

تبلیغات

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر امروز

تگ های برتر