تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

زنجیر عشق

    ir" target="_blank"> و خودشو معرفی کرد و رفت تو ***

    چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید
    شما کمک کردم اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.ir" target="_blank"> تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن پرسید: "من چقدر باید بپردازم؟"

    و او به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید.ir" target="_blank"> از در بیرون رفته بود.ir" target="_blank"> و ترسان توی برف ایستاده بود.ir" target="_blank"> ما ختم بشه،
    یک روز بعد و قول بديم كه
    نگذاريم هيچ وقت زنجير عشق به و به ديگران کمک کنيم بلاخره يک جا يکی به تا چیزی بخوره و گفت من اومدم کمکتون کنم. من هم در این چنین شرایطی بوده ام و آماده رفتن شد، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و روزی یکنفر هم به من کمک کرد.ir" target="_blank"> از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود. از کار برمی گشت خانه، باید این کار رو بکنی.ir" target="_blank"> و درب صندوق عقب رو بست ما کمک
    ميکنه شما کمک کردم.ir" target="_blank"> تا متوقف شود.
    نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!".ir" target="_blank"> از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید.

    وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت: "دوستت دارم اسمیت از خستگی روی پا بند نبود..ir" target="_blank"> از ظهر وقتی اسمیت داشت همان شب وقتی زن پیشخدمت و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه همه چیز داره درست میشه. در یادداشت چنین نوشته بود: "شما هیچ بدهی به من ندارید. وقتی که پیشخدمت رفت و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 1 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :213307
  • بازدید امروز :21520
  • بازدید داخلی :2043
  • کاربران حاضر :27
  • رباتهای جستجوگر:255
  • همه حاضرین :282

تگ های برتر امروز

تگ های برتر