تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

شعر از زمستان تا مردادازفضل الله آبشنگ

    ir" target="_blank"> از طناب توتبعیدی


    چرا که داشتی این نیت
    تو را نزد من و غریب در دهستان
    وداع گفتم در سرمای زمستان


    همی که انداختنم درون قبر
    شنیدم گفت ناشناسی ای گبر


    دوید آمد به طرفم شتابان
    گفت امدی از این رفتار


    پس من کنار تو نشینم
    تماسی نیست امنیت


    گر مرا کردی قانع امروز
    من تورا خوانمت پیروز


    تمام حرف هایت را بزن
    ناله واندوه دلت رابکن


    گفتم بهشت را به من بفروش
    اگر میکنی بهم گوش


    دگر ازمن نپرس این سوال
    که چقدر داری تو مال


    منم با حیله وفراست


    از خداوندخواستم رخصت
    زیرا نداشتم زیاد فرصت


    ناگه خداگفت ای بی مهارت
    تو کی که آمدی زیارت


    ناگه کردم به سویش حمله
    بر زبان آوردم این جمله


    من دارم چنین اعتقادی
    که ازتو کنم انتقادی


    خوردم بی پرواسوگند
    صدایم شد جلویش بلند


    من آنم که دیدم کمبود
    هرگز ندیدمت ای معبود


    پا گذاشته ام باهزارآرمان
    خودم را کشتم دراین آشیان


    دیدم این نیاز از کدام بیابان


    گفت نمیشناسمت فسانه ای
    یا که بدون حساب دیوانه ای


    گفتم نگویم به تو اسرارم
    میدهم به خداوند اخبارم


    گفت خویش را کنی انکار
    بترسانمت با من مجاب


    مرده ای زرنگ پویا است
    گوید که تو را جویا است


    میخواهم کنمش متهم
    بفرستمش رود تهه جهنم


    مرده خورد به نامت قسم
    که برنمیدارم بامن قدم


    همین که داد فرشته اخبار
    آوایزانش شدم بالاجبار


    گلاویز شدیم کردیم حرب
    پرتش کردم خوردبه درب


    باهزاربدبختی ازحراست
    رد شدم از تودلی پر


    من در زاگرسم ازقدیم
    همه میخوانند مرافهیم


    گفت کردم برایت حساب
    تو را باید داد عذاب


    بس است برایت این جواب
    که تورا آویزانت کنم باطناب


    چرا که از اقوام لر
    دارم از سرزمین ایران
    نماد پلنگ وشیران


    منم با خداوند گیرم


    خداوند جواب داد بفرما
    فرشته گفت خدمت ازما


    مرده ای دیده ام در صحرا
    انگار میزیست درون دریا


    این مرده ندارد ذره ای حجاب
    اصلا نمیشود از صورت


    شاید توراکردمت هدایت
    باهمین ناچیز درایت


    میزنم به معبودم اتهام
    باهمه ی دوستی واحترام

     

    خدا گفت برایم کمی جالب
    تو کیستی که هستی طالب


    ندیدم کسی بااین قدرت
    حتی یکبار وبه ندرت


    کیستی ای بی مکان
    چرا خودت را کردی نهان


    ندیدم درون گیتی وجهان
    کسی داشته باشداین لسان


    می دانم که از ایالت جنوب
    هرگز نشوم مقابلت مغلوب


    منم از من نترسیدی
    بعد از هر ولایتی
    برای من وگیتی نعمتی


    من آمدم ازقلب دنیا
    از سرزمین خشک آسیا


    منم و ضرورت
    معبودم را ببینم از خودت انسان
    نکردم خانه ای ویران


    منم پرستیدم تو را تنها
    به تو اعتقاد داشتم ای یکتا


    همیشه به من میگفتن چرا
    تومیپرستی یک خدا

     

    ناگه خدا صدا زد در مرداد
    بنویس متن قرارداد


    ما بین من وتو شدسرانجام
    بهشت مال تو باشد تمام

     


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 28 آبان 1395 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , ,

آمار امروز چهار شنبه 4 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :215654
  • بازدید امروز :28393
  • بازدید داخلی :2823
  • کاربران حاضر :38
  • رباتهای جستجوگر:107
  • همه حاضرین :145

تگ های برتر امروز

تگ های برتر