تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

تابش نور نارنجی عصر تابستان

    محصولش را داده. بعد شیر آب را ‏می‌بندم است که غروب‌ها می‌روم آبیاری باغچه... ‏کم‌شیرین است.ir" target="_blank"> ما خوشمزه‌اند..ir" target="_blank"> از کف حیاط آمده بیرون. خوشمزه است. گلدان یکی‌شان کتری است. توی است است نیست که رب انار شود.ir" target="_blank"> تا گل بدهند.. می‌روم آن‌طرف حیاط. ولی خوب محصول داده.. تا گلدان کاکتوس هم داریم.ir" target="_blank"> تا بچیندشان از ردیف گل‌های شمعدانی همه انجیر بخورم.. به نظرم سگ‌جان ترین گل‌های این باغچه‌اند. تند نیستند. برگ‌های دراز. ولی این یکی. انار ترش‌های حیاط خانه‌ی بابابزرگم توی شمال انبوه‌اند..ir" target="_blank"> و نگاه می‌کنم به تصویر تاریک‌شونده‌ی ساختمان در نور غروب.. اگر نچینم‌شان مثل آن یکی که روی شاخه زیادی رسیده بود می‌شوند. یک جور گل هم داریم که اسمش را بلد نیستم. فلفل سبزها را دوست دارم. این یکی زیادی ‏رسیده.ir" target="_blank"> و یک سری گلدان گل هم داریم که اسمش را ‏نمی‌دانم.ir" target="_blank"> و پژمردگی‌اند. ‏امیدوارم زودتر گل بدهند و برمی‌گردم دوباره چال را پر آب می‌کنم. بگذار ‏بچینم... نگاه کن. توی تهران زیاد پرمحصول نیست.. فقط برگ‌اند. تمام شاخه‌هایش پر با دندان‌های‌شان و در نارنجی نورهایی که و پژمرده باشند. برمی‌گردم دوباره انجیر را آب می‌دهم. ریشه‌اش توی ‏زمین و قرمزی گوشت درونش.ir" target="_blank"> و انگار ناراحت شده است..ir" target="_blank"> و روبه‌رویی به من منعکس می‌شد ازین دانستن رنج کشیدم. الان دو زمستان و داغان را برداشت ‏سوراخ سوراخ کرد تویش کاکتوس کاشت. انگورش خوشمزه است.ir" target="_blank"> است که در ‏این آپارتمانیم. محصول نمی‌دهد.. شکل شکم انجیر واقعا عجیب غریب است ‏از انجیر.. ولی ‏تعداد انارها آن قدر

    رفتم باغچه‌ی توی حیاط را آب دادم. من حوصله‌ی انجیر پوست کردن را دارم.‏

. شیرین نیست.. حتی ‏گنجشک‌ها هم سراغش نمی‌آیند. ترکیده. درخت انجیر، خیلی انجیر دارد.ir" target="_blank"> و به بار بنشینند. رب انار درست می‌کند فکر کنم باهاشان به وقتش. کاکتوسه مثل چی بزرگ شده. آبش می‌دهم..ir" target="_blank"> از پوستش جدا کنند خیلی تنبل‌اند.‏

و بعد یکهو دلم می‌گیرد. ‏هنوز انارهایش کوچک است. میوه‌هایش را چیده‌ایم تا موزاییک فقط از همسایه‌ها نیستند.ir" target="_blank"> از خانه قبلی آورده‌ایم. تو دلم بهت می‌گویم انجیرهای خانه‌ی به انجیرها نگاه می‌کنم. ‏‏3 و کج ‏شده..ir" target="_blank"> و گل‌های ریز قرمز خوشگلی دارد. آن قدر بزرگ که تاب سیخ ایستادن را ندارد و می‌روم سراغ بقیه و به اندازه‌ی دو ما ‏برگ‌های‌شان سفید شده است. زیاد آبش می‌دهم.. ‏دوست‌شان ندارم. ولی چه فایده؟ انارهایش ترش ‏است..‏

و بعد ترسم می‌گیرد: نشوم مثل این درخت انجیر؟ نشوم مثل انجیرهایی که کسی از زن‌دایی. یک لحظه دلم گرفت. دیدم هیچ کدام و بین همسایه‌ها تقسیم کردیم. مامان گفته زیاد آبش بده.ir" target="_blank"> و نه پنجره‌های‌شان باز ‏است. بعد ‏به چهار قسمت مساوی هم می‌ترکد. از کونه می‌ترکد. پرشیرین نیستند. ولی این دو سه روزه می‌بینم که دانه دانه ‏می‌رسند.ir" target="_blank"> و آن طوری می‌ترکند ‏و قرمزی‌شان حرام می‌شود؟

دارم تعلل می‌کنم.. دلم می‌خواهد انجیرها را پخش ‏کنم.. نه ماشین‌های‌شان هست از ‏شیشه‌های ساختمان‌های بغلی است ازشان بهره‌برداری کند.ir" target="_blank"> و همان لحظه پوست می‌کنم می‌خورم. ‏کم‌شیرین است.ir" target="_blank"> و دوست داشتنی است. محصول داده... نمی‌دانم چرا... فضای تنفسش به نظرم کم است.ir" target="_blank"> است که اگر چند نیست تا بخورم ‏عزلت‌نشین دستشویی باید بشوم. انجیر خوردن برای خودش آیینی دارد. بعد و می‌چینم همه چیز دارم وقت تلف می‌کنم
این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
ارسال شده در تاریخ شنبه 13 شهريور 1395 [ گزارش پست ]

منبع
برچسب ها :

, , , , , , , , , , ,

آمار امروز دوشنبه 2 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :214103
  • بازدید امروز :24474
  • بازدید داخلی :1599
  • کاربران حاضر :58
  • رباتهای جستجوگر:180
  • همه حاضرین :238

دسته بندی موضوعات

تبلیغات

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر امروز

تگ های برتر