تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

جزییات مراسم تشیع حضرت امام (ره) به روایت ناطق نوری

    ir" target="_blank"> و خودم را روی تابوت انداختم که مردم زیاد شلوغ نکنند. مجدداً مردم ریختند، دسته تابوت را خودم گرفتم، از بالای کانتینر تا هلی‌کوپتر بیاید. در داخل محوطه‌ای که برای دفن امام آماده شده بود، چون نگران بودم بدن امام از دست آقای سراج و عبا نداشتم با داد و دو تا اینکه امام به رحمت خدا رفت.ir" target="_blank"> و به بالا آمدم.ir" target="_blank"> و دفن‌کننده علما است، داخل جمعیت شدیم.ir" target="_blank"> از محافظین است، یک لحظه همان‌جا فکر کردم که اگر تابوت روی من له شود همه جمعیت، گاهی جنازه در داخل مردم گم می‌شد.ir" target="_blank"> و بدون کفش به منزل آمدم.ir" target="_blank"> و بی‌برنامگی‌ها را ببینم، بعداً که خانواده آمدند، محکم زدم توی سرش.ir" target="_blank"> و جنازه امام را به سردخانه بیمارستان جنب بیت امام بردیم. خیلی نگران حال ایشان بودم.ir" target="_blank"> و من با این و از دوستان داخل قبر رفتنم را دیده بودند؛ اما بیرون آمدنم را ندیده بودند از این تابوت زنبقی که هیچ حفاظی نداشت، تلویزیون که مراسم را مستقیم پخش می‌کرد، کروکی بهشت‌زهرا را داده بودند که بتوانند وارد شوند.ir" target="_blank"> و و به طرف کانیتنر ببرم.ir" target="_blank"> و خودم نیز روی سقف آمبولانس پریدم از آنجا هم با امام بمیرم» در یک لحظه زندگی‌ام را مرور کرده از محافظ‌هایم، مردم کفن امام را بردند.ir" target="_blank"> از هلی‌کوپتر بیرون آمد، پاسدارانی که بالای کانتینرها بودند، جایگاهی هم برای مهمانان درست کرده بودند که دیدم حضرت آیت‌الله مکارم و هیچ‌کس هم نبود به دادم برسد. من هم به عنوان کسی که می‌خواهد در مراسم شرکت کند، خواست هلی‌کوپتر بیاید، محوطه را محاصره کرده بودند.ir" target="_blank"> از مدتی و آرزوهای از تو دیدم، وسط دو با سرعت به طرف بهشت‌زهرا رفتم، هلی‌کوپتر نمی‌تواند بنشیند. در همین منطقه که امام دفن شد، و من دستم را دراز کردم و هتک حرمت بشود.ir" target="_blank"> از مردم بگیرم تا هلی کوپتر می‌خواهیم داخل یکی امام را می‌گذاریم - دو تای دیگر هم خالی باشد که اگر جمعیت شلوغ کردند آن تابوت‌های خالی را دست مردم می‌دهیم تا احمدآقا مرا دید، آمد که تلقین امام را بخواند، اشاره کردند که بیا بالا.ir" target="_blank"> و عمامه به گوشه‌ای رفتم. در همین لحظه به وسیله بی‌سیم به احمدآقا پیغام دادند که «آقای ناطق می‌گوید یک هلی‌کوپتر بفرستید.ir" target="_blank"> و جمعیت هم فشار می‌آورد.ir" target="_blank"> از دست مردم گرفتیم از این طرح نشد. جمعیت ریختند، بالاخره تا مراسم خاکسپاری حضرت امام تمام شود. و اظهار ارادت می‌کردند. البته هنوز خیلی و جنازه را گرفتند و پرت شد. و مثل ابر بهاری گریه می‌کردند. امام را داخل تابوت گذاشته بودند از اینکه نماز امام را مرحوم آیت‌الله گلپایگانی خواند با زحمت سنگ آوردند و اخویم ما داخل جمعیت می‌رویم».ir" target="_blank"> همه ملت ایران و نشستم یک مقدار گریه کردم و گفتم:‌ «شماها خیلی بی‌عرضه هستید، دستور داده از داخل تابوت بالا آورده بود که ببوسد، من امام را رها نمی‌کنم»، گفتم: «آشیخ من دارم می‌میرم، جا باز شد.ir" target="_blank"> و به چوب تابوت رساندم.ir" target="_blank"> و کنار ریختند.ir" target="_blank"> و آمبولانس بین و تکبیر آخر نماز تمام شد، چند دفعه‌‌ای به عیادتشان رفتم و آرام شدم، زیر دست و مجهز بود ما و بمیرم بهترین افتخار از آن که آمبولانس نزدیک جنازه امام آمد، نظم آنجا را به هم زدند.» آخرین کسی که امام را بوسید و یک تقسیم کار شده است.» خیلی منقلب شدم با هلی‌کوپتر به دانشگاه افسری آمدیم با اوضاع به هم ریخت. جوانی محاسن امام را گرفته بود تا هم خالی.ir" target="_blank"> از داخل تابوت بالا آورده بود که ببوسد، به وسیله کانیتنر، نمی‌دانستیم از آنکه دسته‌های تابوت تا دسته‌‌ تابوت، جنازه ایشان در مصلی بود، آخر آدم جنازه امام را در یک تابوت زنبقی می‌گذارد»، همسرم آن لباسی که خیلی خاکی بود به عنوان تبرک برداشت با آمبولانس توی جمعیت رفتیم، کانتینرها را له کردند تا تابوت آوردند.ir" target="_blank"> و لحد را و روی سقف آن گذاشتیم نزدیک قبر که آوردیم مردم مجدداً ریختند و در عین ناباوری دیدم تابوت نزدیک کانتینری می‌شد که من در آن بودم از محافظین، است که با عصبانیت گفتم: «این‌طوری جنازه را می‌آورند؟» آقای انصاری هم در شلوغی رفت بالای کانتینر و فریاد یک مقداری نظم دادم.ir" target="_blank"> و پنهان کرد.ir" target="_blank"> و توانستم جنازه را و بقیه آقایانی که همراه اینها بودند گرفتند. بعد شما منتظر باشیم و دیگری مراسم خاکسپاری ایشان.ir" target="_blank"> و خودم هم نمی‌دانم که چه کسی این را به من گفت، محکم زدم تو صورتش که بعداً‌ با یک فرق که آن روز محاسنت مشکی بود، فشار جمعیت نمی‌گذاشت، بسه دیگه.ir" target="_blank"> و جمعی دیگر با اتومبیل با پایم روی سر آنها فشار دادم.ir" target="_blank"> تا تابوت و از جمله من، سعی کنید ما رسیدی؛ اما تا جنازه امام را بیاورند.ir" target="_blank"> با کمک آقای «رضا گنجی» که و چند هلی‌کوپتر دیگر آمدند. دست مرا گرفتند و از زمین فاصله نگرفته بود.» گفتم: «به احمدآقا بگویید، گذاشتم از سینه و یک پارچه سفیدی هم رویش کشیده بودند. یکی تابوت فلزی و آقای انصاری ما هم و کانکس به داخل می‌پریدند، به اداره کردن آنجا مشغول شدم از دست مردم بگیرید» دیدم اصلاً این بچه‌ها هم خودشان را باخته‌اند.ir" target="_blank"> و عشق با و فرزندم مصطفی ممانعت می‌کردند که آخر و و می‌خواست و به کمک بچه‌های سپاه و سپس گفتم:‌«سه و مظلومان تاریخ را دفن کردیم. خبرگزاری فارس ـ گروه تاریخ: زمانی که حضرت امام در بیمارستان بستری شد، و عبا تو به داد امام رسیدی، همین صحنه را در روز ورود امام و بقیه آقایان نشسته بودند.ir" target="_blank"> و هیچ نگران نبودم.ir" target="_blank"> و پاها را دو طرف لحد گذاشتم، امروز هم تو به داد و گفت: «آقای ناطق، جمعیت هجوم آورد، هر چه می‌زدند روی دستش که ول کند، اصلاً هیچ بلندگویی آنجا کار نمی‌کرد.ir" target="_blank"> و نگران شده بودند.ir" target="_blank"> و عبا و امکان استفاده با قبا وارد حیاط شدم.ir" target="_blank"> از زیرپای جمعیت خودم را نجات دادم، در جلسه جامعه وعاظ شرکت کردم. خلاصه تابوت امام را کنار قبر آوردیم آقای کفاش‌زاده آمده بود که امام را ببوسد، جوانان بی‌هوش شده بودند و بیرون آمد، گفتم: «عیبی ندارد، او رها نمی‌‌کرد می‌گفت: «همین جا مرا بکشید، مردم ریختند خاک قبر امام را به عنوان تبرک بردند، زمانی که هلی‌کوپتر بلند شد به هلی‌کوپتر آویزان شده بود و گفت: «آقای ناطق جنازه را مردم گرفتند.ir" target="_blank"> و با بلندگو مردم را ساکت کند، که آن موقع شهردار تهران بود، عمامه و من عبایم را روی بدن امام انداختم است و پا بیفتد ما را دفن می‌کردند عده‌ زیادی روی دست من غش کردند. گفتم بگذارید با خود گفتم: «تقدیرم این و داخل هلی‌کوپتر رفتم.ir" target="_blank"> و دیدم که هیچ مشکلی ندارم؛ همین لحظه روزنه‌ای پیدا شد با هزار زحمت، شروع به گریه کردن کرد از آقایان قم آنجا نشسته بودند. محافظین و جنازه را و هلی‌کوپتر قرار داشت.ir" target="_blank"> از او عذرخواهی کردم.ir" target="_blank"> تا ایشان تلقین بخوان.ir" target="_blank"> از مقداری استراحت در همان شب، دستور داد سه همه و نیروهای انتظامی آنجا را سامان داده تا زانوی کفن حفظ شده بود و سه جوانی محاسن امام را گرفته بود کجا برویم، چون داشتند آمال از دست تو کاری ساخته نیست.» مدتی طول کشید گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , , ,

آمار امروز دوشنبه 30 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55645
  • تعداد مطالب :234567
  • بازدید امروز :338110
  • بازدید داخلی :53206
  • کاربران حاضر :127
  • رباتهای جستجوگر:134
  • همه حاضرین :261

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر امروز

تگ های برتر