تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده
نتيجه جستجو براي \"داستان داغ\" - تعداد نتايج: 100 - نمايش صفحه 1 از 10 صفحه

افزایش کارکرد مغز با خواندن داستان/ ترجیح رمان به داستان کوتاه نزد عصب‌شناسان

عصب‌شناسان به این نتیجه رسیده‌اند که خواندن رمان می‌تواند کارکرد ذهن را در سطوح مختلف افزایش دهد. آزمایش‌های جدیدی بر مبنای تأثیر خواند داستان روی ذهن در دانشگاه «اموری» در ایالت «آتلانتا» صورت گرفته و مقاله‌ای نیز در این زمینه با عنوان «تأثیرات بلندمدت و کوتاه‌مدت رمان بر اتصالات مغز» اخیرا در مجله تخصصی «اتصال‌های مغز» به چاپ رسیده است.
 

                           
 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از  psychologytoday محققان دریا
این مطلب تا کنون 511 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
511 بازدید
افزایش کارکرد مغز با خواندن داستان/ ترجیح رمان به داستان کوتاه نزد عصب‌شناسان

اعلام اسامی داستان های رسیده به دوسالانه ی داستان کوتاه نارنج در 10 روز اول

سایت رسمی دو سالانه ی داستان کوتاه نارنج اسامی یکصدو سه، اثر رسیده به دبیرخانه نارنج را منتشر کرد . این دبیرخانه اعلام کرد دوستانی که برای ارسال اثر از طریق gmail مشکل دارند می توانند به قسمت ارسال اثر سایت رسمی دوسالانه به ادرس http://naranj.org/مراجعه نموده و داستان های خود را برای ما ارسال کنند.
این مطلب تا کنون 217 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
217 بازدید
اعلام اسامی داستان های رسیده به دوسالانه ی داستان کوتاه نارنج در 10 روز اول

جشنواره داستان بانه ویترین داستان نویسی معاصر است

یکی از نویسندگاه حاضر در یازدهمین جشنواره داستان بانه با اشاره به ویژگی تخصصی بودن جشنواره داستان بانه در حوزه داستان، اظهار کرد: جشنواره داستان بانه ویترین داستان نویسی معاصر کل کشور به ویژه داستان کردی است.
این مطلب تا کنون 10 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
10 بازدید
جشنواره داستان بانه ویترین داستان نویسی معاصر است

+داستان آموزنده+داستان پند آموز

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند.آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شدو قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنیدنخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید».پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی
این مطلب تا کنون 413 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
413 بازدید
+داستان آموزنده+داستان پند آموز

داستان تلخ...

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد …یک آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت : ابرام اقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش …همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت: چی میخوای ننه ؟پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: همینه گوشت بده ننه !قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پونصد تومن فَقَط اشغال گوشت میشه ننه … بدم؟!!پیرزن یکم فکر کرد و گفت:
این مطلب تا کنون 180 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
180 بازدید
داستان تلخ...

داستان

مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شِن»
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز
او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری
نمییابد. بنابراین به او اجازه عبور میدهد. هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا... این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر
این مطلب تا کنون 172 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
172 بازدید
داستان

داستان

 
 
آنسوی پنجره
در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یك اتاق بستری بودند . یكی از بیماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر یك ساعت روی تختش بنشیند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تكانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد . آن ها ساعت ها با یكدیگر صحبت می كردند ؛ از همسر ، خانواده ، خانه ، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند .
هر روز بعد از ظهر ، بیماری كه تختش كنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهایی كه بیرون
این مطلب تا کنون 184 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
184 بازدید
داستان

داستان

هنگامی
که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که
...
اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع كرد و چنین گفت: بله
وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نكنی. سرت را به زیر افكن تا افسون
افسانة گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی كه از آنها شیاطین میبارند. گوشهایت
را ببند تا طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی كه مسحور شیطان میشوی. از او حذر كن كه یار
و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری كه خ
این مطلب تا کنون 148 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
148 بازدید
داستان

داستان طنز

یه مرد امریکایی به نام لنگه برای سفر به جایی سوار کشتی میشه.هفته بعد برمیگرده.دوستاش ازش می پرسن: کشتی چطور بود؟میگه خیلی اضطراب داشتم هی ناخدای کشتی میگفت:لنگر رو بندازین تو اب!لنگرو بندازین تو اب! دوستاش از خنده داشتن میترکیدن.
این مطلب تا کنون 240 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
240 بازدید
داستان طنز

داستان شام آخر

لئوناردو داوینچی هنگام كشیدن تابلوی شام آخر دچار مشكل بزرگی شد: می‌بایست نیكی را به شكل عیسی و بدی را به شكل یهودا، از یاران مسیح كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می‌كرد. كار را نیمه تمام رها كرد تا مدل‌های آرمانیش را پیدا كند.روزی در یك مراسم همسرایی، تصویر كامل مسیح را در چهره یكی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هایی برداشت.سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبأ تمام شده بود؛ اما داو
این مطلب تا کنون 149 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
149 بازدید
داستان شام آخر

صفحات

داستان های زنان/زن زيادی - ویکی‌نبشته

https://fa.wikisource.org/wiki/داستان_های_زنان/زن_زيادی
29 ژوئن 2016  ...

رمان و داستان - بهنوش & شاهین

http://www.romanodastan.blogfa.com/post/4
و دییگه نفهمید که چی شد فقط داغ شدن بدنشو حس میکرد که بر اثر تماس لبهاش با
لبهای بهنوش ایجاد شده بود.بعد چند تا بوسه داغ و اتشینی که به لبهای بهنوش زد
بهنوش هم شروع کرد همراهیش کنه.بدنش رو برد روی اون یکی صندلی که بهنوش روش
خوابیده بود و حالا دیگه همه بدنشو گرفته بود.نفهمید که چی شد ولی اون شب بهترین
شب زندگیش  ...


لذت شیطانی(از تمام دوستان خواهش میکنم بخونن) - عکس و پیامک داغ داغ ...

http://yserm2.blogsky.com/1389/05/25/post-40/
 ...

تصاویر برای داستان داغ

http://www.cloob.com/u/saeed_107_dm/1434457
22 فوریه 2009  ...

داستان داغ و عاشقانه امیر ارسلان نامدار - نت گردی

http://www.netgardi.com/166549-the-story-of-amir-arsalan.html
 ...

داستان زیبای من و مامان نگین 18+ - ایران ناز

http://www.irannaz.com/my-beautiful-mommys-story-and-setting-18.html
سلام.من بابک هستم و 16 سالمه.از زمانی که به دنیا اومدم پدرم فوت شده بود و من و مامانم
تنها زندگی می کنیم.من تا حالا فکر می کردم بابام خیلی پولدار بوده چون مامانم هیچوقت
من رو بی پول نذاشته و هیچوقت نشده که مثلاً پول تو جیبی نداشته باشم خلاصه اصلاً
مشکل اقتصادی رو احساس نمی کردم تا الان. داستان از این جا شروع میشه که من یه روز به
  ...


سه تیرباران در سه داستان: - یافته‌های کتاب‌های Google

https://books.google.com/books?isbn=1780832
هستر پرین زن جوان و متاهلی است که گفته می‌شود که همسرش سالها پیش به مسافرتی
رفته ولی هرگز بر نگشته است و همگان به یقین رسیده‌اند که وی مرده است. داستان از
جایی آغاز می‌شود که هستر به علت ارتکاب زنا با مهم‌ترین کشیش شهر؛ آرتور دیمزدیل؛
صاحب بچه‌ای شده است به نام پرل که این بچه رسوایی این  ...



0dc48ed1def6e721e4fd4f1650357479

آمار امروز

  • تعداد وبلاگ :55645
  • تعداد مطالب :235457
  • بازدید امروز :315707
  • بازدید داخلی :59060
  • کاربران حاضر :145
  • رباتهای جستجوگر:197
  • همه حاضرین :342

تگ های برتر امروز

تگ های برتر