تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده
نتيجه جستجو براي \"داستان\" - تعداد نتايج: 40 - نمايش صفحه 1 از 4 صفحه

افزایش کارکرد مغز با خواندن داستان/ ترجیح رمان به داستان کوتاه نزد عصب‌شناسان

عصب‌شناسان به این نتیجه رسیده‌اند که خواندن رمان می‌تواند کارکرد ذهن را در سطوح مختلف افزایش دهد. آزمایش‌های جدیدی بر مبنای تأثیر خواند داستان روی ذهن در دانشگاه «اموری» در ایالت «آتلانتا» صورت گرفته و مقاله‌ای نیز در این زمینه با عنوان «تأثیرات بلندمدت و کوتاه‌مدت رمان بر اتصالات مغز» اخیرا در مجله تخصصی «اتصال‌های مغز» به چاپ رسیده است.
 

                           
 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از  psychologytoday محققان دریا
این مطلب تا کنون 441 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
441 بازدید
افزایش کارکرد مغز با خواندن داستان/ ترجیح رمان به داستان کوتاه نزد عصب‌شناسان

اعلام اسامی داستان های رسیده به دوسالانه ی داستان کوتاه نارنج در 10 روز اول

سایت رسمی دو سالانه ی داستان کوتاه نارنج اسامی یکصدو سه، اثر رسیده به دبیرخانه نارنج را منتشر کرد . این دبیرخانه اعلام کرد دوستانی که برای ارسال اثر از طریق gmail مشکل دارند می توانند به قسمت ارسال اثر سایت رسمی دوسالانه به ادرس http://naranj.org/مراجعه نموده و داستان های خود را برای ما ارسال کنند.
این مطلب تا کنون 191 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
191 بازدید
اعلام اسامی داستان های رسیده به دوسالانه ی داستان کوتاه نارنج در 10 روز اول

+داستان آموزنده+داستان پند آموز

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند.آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شدو قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنیدنخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید».پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی
این مطلب تا کنون 338 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
338 بازدید
+داستان آموزنده+داستان پند آموز

داستان " گاو بی دم "

داستان " گاو بی دم "
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست.
من سه گاو نر را آزاد می کنم ، اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگيری من دخترم را به تو خواهم داد.
 
مرد قبول کرد. در طویله ی اولی که بزرگترین گاو بود باز شد .
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگين ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.
 
دومین در طویله ک
این مطلب تا کنون 211 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
211 بازدید
داستان " گاو بی دم "

داستان

مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شِن»
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز
او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری
نمییابد. بنابراین به او اجازه عبور میدهد. هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا... این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر
این مطلب تا کنون 153 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
153 بازدید
داستان

داستان

 ... صعود از دیواره به شیوه ضرب دری پیش میرفت. وسط دیواره بودیم – 4 طول بلند صعود کرده بودیم. نویت من بود.رسیده بودیم به یه کابل زنگ زده حدود 10 متری به چپ تراورس میکرد.
عباس گفت برو. کارابین خود حمایت رو زدم به کابل.کولم سنگينی میکردوکابل تقریبا تا زانوهام بود .حالم در حال تحول بود .به همه چی فکر میکردم ... وسط مسیر گيره ها ریز وریز تر میشدن به شوخی به عباس گفتم بیا برگردیم.
رسیدم به کارگاه . من اون محمود 10 متر قبل نبودم....
 دیواره قلعه ماران-استان گل
این مطلب تا کنون 140 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
140 بازدید
داستان

داستان

مردی برای اعتراف نزد کشیشی رفت . مرد:»پدر مقدس مرا ببخش.در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم.کشیش:»مسلماُ تو گناه نکرده ای ،بلکه ثواب کرده ای.مرد:»اما من ازش خواستم ،برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بدهد.کشیش:»البته این یکی زیاد خوب نبوده ،اما بالاخره تو جون اون آدم را نجات داده ای.بنا براین :من تورا میبخشم و بخشیده می شوی پسرم.مرد: اوه ،پدر این خیلی عالیه،خیالم راحت شد.حالا می تونم یه سوال دیگه بپرسم؟کشیش :چی می خوای بپرسی
این مطلب تا کنون 328 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
328 بازدید
داستان

داستان

یک بار به یک عروسی دعوت شده بودم، عروس به‌ام پیشنهاد کرد که دوتا دیگر
از مهمان‌ها، خانم و آقای رابرتز نامی که تا آن روز ندیده بودم‌شان، مرا
از نیویورک به محل مراسم ببرند. یکی از روزهای سرد آوریل بود، رابرتزها یک
زوج چهل‌وچندساله بودند که در راه کانتیکت به‌قدر کافی دوست‌داشتنی به‌نظر
می‌رسیدند. البته از آن‌هایی نبودند که بخواهی یک آخر هفته‌ی طولانی را
باهاشان بگذرانی اما روی‌هم‌رفته بد هم نبودند.
به‌هرحال، در جشن عروسی عده‌ای زی
این مطلب تا کنون 211 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
211 بازدید
داستان

داستان طنز

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟پسر: آره عزیز دلم . . .دختر: منتظرم میمونی ؟پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت ، منتظرت میمونم عشقم . .دختر: خیلی دوستت دارم . .پسر: عاشقتم عزیزم . ...بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت ، به هوش می آمد ، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد ..پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی . .دختر: ولی اون کجاس
این مطلب تا کنون 272 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
272 بازدید
داستان طنز

داستان مرد و پسر بچه !

روزی مردی جان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را که در دریا در حال غرق شدن بود نجات دهد. اوضاع آنقدر خطرناک بود که همه فکر می کردند هر دوی آنها غرق می شوند. و اگر غرق نشوند حتما در بین صخره ها تکه تکه خواهند شد. ولی آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد.آن مرد خسته و زخمی پسرک را...به نزدیک ترین صخره رساند. و خود هم از آن بالا رفت. بعد از مدتی که هر دو آرامتر شدند. پسر بچه رو به مرد کرد و گفت: «از اینکه به خاطر نجات من جان خودت را به خطر انداخت
این مطلب تا کنون 233 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
233 بازدید
داستان مرد و پسر بچه !

صفحات

     1  2  3  4  > 

داستان گی - شهوانی

https://shahvani.com/dastan/tag/گی
ماجرای گی من و پسر دائيم, 41930, 7, 0. رویا تا واقعیت  ...

داستان گی، تجاوز

https://shahvani.com/dastan/tag/گی،%20تجاوز
 ...

داستان های گی - سلام من یه پسر 27 ساله هستم دوره کد تموم... | Facebook

https://www.facebook.com/gaystories/posts/289181261256580:0
سلام من یه پسر 27 ساله هستم دوره کد تموم شد وبعد از چند روز مرخصی باید به یگان
مربوطه خودمو معرفی میکردم .از یکی از بچه های کد شنیده بودم که اینای که ...


گی‌ | صد داستان سکسی

http://shahvatnak.com/category/گی‌/
12 ساعت قبل  ...

چرا سکس گی کردم | داستان سکسی

https://dastan021.tumblr.com/post/.../چرا-سکس-گی-کردم
24 آوريل 2017  ...

گی بازی دو پسر گل | gayteen73

https://gayteen73.wordpress.com/2011/09/.../گی-بازی-دو-پسر-گل/
23 سپتامبر 2011  ...

داستان گی | پسر

https://5pesar.wordpress.com/tag/داستان-گی/
Posts about داستان گی written by 5pesar.  ...

داستان پسر ناز پورده که سرباز شد/ پسر جوان: تحمل غذای کم را نداشتم

http://www.yjc.ir/.../داستان-پسر-ناز-پورده-که-سرباز-شد-پسر-جوان-تحمل-غذای-کم-را-نداشتم
15 نوامبر 2014  ...

داستان گی کم سن سال - جی تی

http://newsfa3.xyz/query/?q=داستان%20گی%20کم%20سن%20سال...
دانلود سریال Love Child این سریال داستان زندگي تعدادی از کارکنان یک بیمارستان
را به تصویر می کشد … زمان : 45 دقیقه وضعیت : در حال پخش شبکه : Nine  ...


دو دوست — یک داستان کوتاه از گی دو موپاسان — Steemit

https://steemit.com/farsi/.../dw-dwst-dastan-wtah-az-dw-mw-asan
 ...

آمار امروز

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :174767
  • بازدید امروز :139950
  • بازدید داخلی :9550
  • کاربران حاضر :177
  • رباتهای جستجوگر:85
  • همه حاضرین :262

تگ های برتر