تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

نتيجه جستجو براي \"داستان گی\" - تعداد نتايج: 40 - نمايش صفحه 1 از 4 صفحه

افزایش کارکرد مغز با خواندن داستان/ ترجیح رمان به داستان کوتاه نزد عصب‌شناسان

عصب‌شناسان به این نتیجه رسیده‌اند که خواندن رمان می‌تواند کارکرد ذهن را در سطوح مختلف افزایش دهد. آزمایش‌های جدیدی بر مبنای تأثیر خواند داستان روی ذهن در دانشگاه «اموری» در ایالت «آتلانتا» صورت گرفته و مقاله‌ای نیز در این زمینه با عنوان «تأثیرات بلندمدت و کوتاه‌مدت رمان بر اتصالات مغز» اخیرا در مجله تخصصی «اتصال‌های مغز» به چاپ رسیده است.
 

                           
 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از  psychologytoday محققان دریا
این مطلب تا کنون 390 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
390 بازدید
افزایش کارکرد مغز با خواندن داستان/ ترجیح رمان به داستان کوتاه نزد عصب‌شناسان

اعلام اسامی داستان های رسیده به دوسالانه ی داستان کوتاه نارنج در 10 روز اول

سایت رسمی دو سالانه ی داستان کوتاه نارنج اسامی یکصدو سه، اثر رسیده به دبیرخانه نارنج را منتشر کرد . این دبیرخانه اعلام کرد دوستانی که برای ارسال اثر از طریق gmail مشکل دارند می توانند به قسمت ارسال اثر سایت رسمی دوسالانه به ادرس http://naranj.org/مراجعه نموده و داستان های خود را برای ما ارسال کنند.
این مطلب تا کنون 165 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
165 بازدید
اعلام اسامی داستان های رسیده به دوسالانه ی داستان کوتاه نارنج در 10 روز اول

+داستان آموزنده+داستان پند آموز

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند.آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شدو قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنیدنخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید».پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی
این مطلب تا کنون 300 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
300 بازدید
+داستان آموزنده+داستان پند آموز

داستان

یک بار به یک عروسی دعوت شده بودم، عروس به‌ام پیشنهاد کرد که دوتا دیگر
از مهمان‌ها، خانم و آقای رابرتز نامی که تا آن روز ندیده بودم‌شان، مرا
از نیویورک به محل مراسم ببرند. یکی از روزهای سرد آوریل بود، رابرتزها یک
زوج چهل‌وچندساله بودند که در راه کانتیکت به‌قدر کافی دوست‌داشتنی به‌نظر
می‌رسیدند. البته از آن‌هایی نبودند که بخواهی یک آخر هفته‌ی طولانی را
باهاشان بگذرانی اما روی‌هم‌رفته بد هم نبودند.
به‌هرحال، در جشن عروسی عده‌ای زی
این مطلب تا کنون 181 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
181 بازدید
داستان

داستان طنز

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟پسر: آره عزیز دلم . . .دختر: منتظرم میمونی ؟پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت ، منتظرت میمونم عشقم . .دختر: خیلی دوستت دارم . .پسر: عاشقتم عزیزم . ...بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت ، به هوش می آمد ، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد ..پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی . .دختر: ولی اون کجاس
این مطلب تا کنون 239 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
239 بازدید
داستان طنز

داستان مرد سقا و خرش

در زمان های قدیم سقای فقیری زندگي می کرد که خر لاغری داشت.سقای تنگدست هر روز کوزه های پر از آب را بار خرش می کرد و برای فروش به شهر می برد. از آنجایی که حیوان بیچاره همیشه گرسنگي می کشید و بارهای سنگينی حمل می کرد، جثه ی لاغر و ضعیفی داشت. روزی از روزها میر آخور (مسئول اسب های دربار پادشاه)، سقا و خرش را دید و گفت: چه بر سر این خر بیچاره می آوری که از او جز استخوان و پوست چیزی باقی نمانده؟سقا با ناراحتی پاسخ داد: راستش را بخواهید بخاطر فقر و تنگدستی
این مطلب تا کنون 69 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
69 بازدید
داستان مرد سقا و خرش

داستان " گاو بی دم "

داستان " گاو بی دم "
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست.
من سه گاو نر را آزاد می کنم ، اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگيری من دخترم را به تو خواهم داد.
 
مرد قبول کرد. در طویله ی اولی که بزرگترین گاو بود باز شد .
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگين ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.
 
دومین در طویله ک
این مطلب تا کنون 185 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
185 بازدید
داستان " گاو بی دم "

داستان مرد و پسر بچه !

روزی مردی جان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را که در دریا در حال غرق شدن بود نجات دهد. اوضاع آنقدر خطرناک بود که همه فکر می کردند هر دوی آنها غرق می شوند. و اگر غرق نشوند حتما در بین صخره ها تکه تکه خواهند شد. ولی آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد.آن مرد خسته و زخمی پسرک را...به نزدیک ترین صخره رساند. و خود هم از آن بالا رفت. بعد از مدتی که هر دو آرامتر شدند. پسر بچه رو به مرد کرد و گفت: «از اینکه به خاطر نجات من جان خودت را به خطر انداخت
این مطلب تا کنون 204 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
204 بازدید
داستان مرد و پسر بچه !

داستان فقر

روزی مرد ثروتمندی ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگي می کنند چقدر فقیر هستند و قدر موقعیتش را بداند.آن ها یک شبانه روز را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد سفرمان چه بود ؟پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !پدر پرسید : آیا به زندگي آن ها توجه کردی ؟پسر پاسخ داد : فکر می کنم !پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟پسر کمی اندیشید و سپس گفت : فهمیدم که ما د
این مطلب تا کنون 165 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
165 بازدید
داستان فقر

داستان

هنگامی
که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که
...
اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع كرد و چنین گفت: بله
وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نكنی. سرت را به زیر افكن تا افسون
افسانة گيسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی كه از آنها شیاطین میبارند. گوشهایت
را ببند تا طنین صدای سحر انگيزش را نشنوی كه مسحور شیطان میشوی. از او حذر كن كه یار
و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری كه خ
این مطلب تا کنون 126 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
126 بازدید
داستان

صفحات

     1  2  3  4  > 

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز

  • تعداد وبلاگ :55487
  • تعداد مطالب :160732
  • بازدید امروز :141916
  • بازدید داخلی :9449
  • کاربران حاضر :179
  • رباتهای جستجوگر:231
  • همه حاضرین :410

تگ های برتر