خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





سلامی دوباره

به آفتاب سلامی دوباره خواهم دادبه جویبار که در من جاری بودبه ابرها که فکرهای طویلم بودندبه رشد دردناک سپیدارهای باغ که با مناز فصل های خشک گذر میکردندبه دسته های کلاغانکه عطر مزرعه های شبانه رابرای من به هدیه میآورندبه مادرم که در آینه زندگی میکردو شکل پیری من بودو به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش رااز تخمه های سبز میانباشت - سلامی ، دوباره خواهم دادميآيم ، ميآيم ، ميآيمبا گیسویم : ادامهء بوهای زیر خاکبا چشمهام : تجربه های غلیظ تاریک
این مطلب تا کنون 25 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
25 بازدید
سلامی دوباره

پس از 2 ماه تعطیلی

سلام دوباره ....
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر میکردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه میآورند
به مادرم که در آینه زندگی میکرد
و شکل پیری من بود
و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز میانباشت - سلامی ، دوباره خواهم داد
 
 
 
ميآيم ، ميآيم ، ميآيم
با گ
این مطلب تا کنون 2426 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
2426 بازدید
پس از 2 ماه تعطیلی

برگشتم!اما ديگه اون دختر بچه بازيگوش ديروز نيستم!!

به نام خدا
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر میکردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه میآورند
به مادرم که در آینه زندگی میکرد
و شکل پیری من بود
و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز میانباشت
سلامی ، دوباره خواهم داد
ميآيم ، ميآيم ، ميآيم
با گیسویم : ادامهء بوهای زیر خاک
با چشمه
این مطلب تا کنون 36 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
36 بازدید
برگشتم!اما ديگه اون دختر بچه بازيگوش ديروز نيستم!!

جواب نامه...

زن قبل از برگشتن همسرش از سر كار در نامه ای نوشت من خانه را تا ابد ترك كردم و دیگر حاضر نیستم با تو زندگی كنم. او نامه را روی میز گذاشت  وزیر تختخواب پنهان شد تا عكس العمل شوهرش را بعد از خواندن نامه ببیند .
شوهر خسته از سر كار آمد  و وارد اتاق خواب شد وچشمش به كاغذ روی میز افتاد . پس از خواندن نامه با خونسردی چیزی روی نامه نوشت و با موبایلش به دوستش زنگ زد وگفت: سلام داداش من لباسهایم را عوض میكنم و ميآيم  منتظرم باش زنم از خونه برای همیشه رفته . ب
این مطلب تا کنون 95 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
95 بازدید
جواب نامه...

واااای روم سیاه واقعا..چه قدر دل مهربونو من نگران کردم!
هرچی بگم فک نکنم موجه باشع برا 3 ماه نبودن...ولی واقعا من این دو سه ماه نمیفهمیدم شب و روز رو! حال ونهوای یه مطب زیبایی دم دمای عید عینهو حال و هوای ارایشگاه هاست!
تعطیلات هم  آمدم مثلا جبران کنم ویندوزمان پکید و رمز فسیل شده وبلاگم که همیشه ذخیره بود و من فقط تایید میکردم پاک شد و  من دقیقا شده بودم این :|....امروز نشستم مغزم را درو کردم تا بالاخره یافتمش!در حالی که مغزم مرا درو کرده بود!:)
من
این مطلب تا کنون 18 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
18 بازدید
صفحات ادامه نتايج:  1 

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر