خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





دید ترین جک های ابان ماه

مهندسی دختر خوشگلی دید که با پدرش گدائی میکرد .از پدرش دختر را خواستگاری کرد.پدرش گفت اگه دختر من را میخواهی باید سه روز با من گدائی کنی تا به دخترم نگویی گدا .مهندس بعد از مدتی فکر کردن قبول کرد .روز دوم گدایی ، دخترک دید مهندس گریه میکنه .علت را پرسید .  مهندس گفت بخاطر خودم گریه میکنم که چندین سال تو عسلویهوقتمو تلف کردم
این مطلب تا کنون 30 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
30 بازدید
دید ترین جک های ابان ماه

بوسه هایم همه تقدیم تو باد...

کودکی ، دخترکی ، موقع خواب
سخت پاپیچ پدر بود و از او می پرسید :
زندگی چیست ؟
پدرش از سر بی صبری گفت :
زندگی یعنی عشق
دخترک با سر پرشوری گفت :
عشق را معنی کن !
پدرش داد جواب :
بوسه ی گرم تو بر گونه ی من
دخترک خنده برآورد ز شوق
گونه های پدرش را بوسید
زان سپس گفت :
پدر … عشق اگر بوسه بود …
بوسه هایم همه تقدیم تو باد !!!
این مطلب تا کنون 35 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
35 بازدید
بوسه هایم همه تقدیم تو باد...

#9

بخونید قشنگه واقعا..
مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید:«چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟»چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم»
 
مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت : «نمازش تمام شد!»مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟چوپان گفت: بهترازاین بلد نبودممرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.شب هنگام، در
این مطلب تا کنون 23 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
23 بازدید
#9

معلومات

دانش‌آموزی از پدرش که در حال رانندگی بود پرسید؛ کوه آلپ در کجا قرار دارد؟
پدرش جواب داد؛ نمی‌دانم! 
دانش‌آموز بعد از چند دقیقه پرسید؛ مقبره ابن‌سینا کجاست؟
 پدرش پاسخ داد؛ نمی‌دانم! 
  چند سوال دیگر هم با همین پاسخ نمی‌دانم روبرو شد.
مادر دانش‌آموز با عصبانیت به او گفت؛ بچه‌جون! اینهمه سوال نکن حواس پدرت پرت می‌شود 
پدر گفت؛ نه خانم! بذار سوال کنه تا به معلوماتش اضافه بشه!
این مطلب تا کنون 108 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
108 بازدید
معلومات

ﭘﺪﺭ ﻣﺴﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮﺵ ﺩﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪﮐﻨﺎﺭ ﺍﻧﻬﺎ ﯾﮏﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻮﺩ .ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﮐﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ ﭘﺴﺮ 25 ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﭘﺪﺭﺵﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺑﺒﯿﻦ ﭘﺪﺭ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ !ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯾﻪ .ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩﭘﺴﺮ ﺭﻭ ﺑﻪ ﭘﺪﺭﺵ ﮐﺮﺩﻭ ﮔﻔﺖ :ﭘﺪﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ !ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﺴﺮ ﺩﺳﺖ
این مطلب تا کنون 90 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
90 بازدید

آواز پسر یا کتک پدر

پسره به پدرش میگه: بابا چرا هر وقت من عاشقانه و پراحساس آواز میخونم شما زود میری پنجره رو باز می کنی و به مردم کوچه نگاه می کنی و لبخند میزنی؟
پدرش میگه: به این خاطر که با شنیدن صدای تو مردم فکر نکنن که من دارم کتکت میزنم و این صدای جیغ و دادته!
این مطلب تا کنون 207 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
207 بازدید
آواز پسر یا کتک پدر

دگستن کوشی

دگستن کوشی در بیست و یکم اوت سال 1789 در پاریس متولد شد. پدرش مردی مقدس و مادرش زنی با تقوا بود. کوشی نزد پدر تعلیم دید. پدری که مقامهای اداری بالایی را برعهده داشت، از جمله نخستین منشی جلسه سنا بود. خانواده کوشی در «آرکوی» در همسایگی لاپلاس و برتوله زندگی می کردند. در سال 1800 که پدرش به سمت منشی مجلس سنا انتخاب شد اوگستن کوچک و فعال را همراه خود به آنجا برد.
این مطلب تا کنون 37 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
37 بازدید
دگستن کوشی

تاریخچه چهارشنبه سوری

سیاوش یکی از مظلوم ترین چهره های شاهنامه است. وقتی که زن پدرش سودابه به او دل بست هرگز به مکر نامادری نشد تا اینکه جسارت به گوش پدرش کیکاووس رسید و شدیدا مورد خشم او قرار گرفت. سیاوش از پدر خواست تا برای اثبات پاکی و بیگناهیش از هفت تونل آتش گذر کند و اگر سالم بیرون آمد دلیل بر بیگناهیش بدانند. این آزمون آتش در آخرین سه شنبه ی سال انجامید و او سرافرازانه بیرون آمد. به دستور کیکاووس این جشن، جشن ملی شناخته شد و ما هم واپسین سه شنبه را به یاد پاکی
این مطلب تا کنون 31 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
31 بازدید
تاریخچه چهارشنبه سوری

داستان دابل اسی دبیرستان ما ( قسمت بیست و یکم )

یورا معلق توی زمین و هوا بود و دستی محکم دستش رو گرفته بود . با شوک ناشی از افتادن  تازه به خودش اومده بود و فهمیده بود چیکار کرده . با دیدن دستایی که اون رو نگهش داشته بود بیش از پیش متعجب شد.
پدرش با قدرت اون رو بالا کشید و بعد بغلش کرد و اون رو با خودش به وسط پشت بوم آورد . با اینکه دخترش رو نجات داده بود اما جرئت باز کردن چشماش رو نداشت . یورا بی پناه تر از همیشه توی آغوش پدرش فرو رفته بود. بالاخره پدرش چشماش رو باز کرد و با دیدن دخترش که توی آغوشش
این مطلب تا کنون 27 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
27 بازدید
داستان دابل اسی دبیرستان ما ( قسمت بیست و یکم )

داستان کوتاه تصمیم مهم

در یکی از روستاهای ایتالیا، پسر بچه شروری بود که دیگران را با سخنان زشتش خیلی ناراحت می کرد. روزی پدرش جعبه ‏ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت: هر بار که کسی را با حرف هایت ناراحت کردی، یکی از این میخ ‏ها را به دیوار طویله بکوب. روز اول، پسرک بیست میخ را به دیوار کوبید. پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می ‏آزارد، کم کند. پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد. یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هربا
این مطلب تا کنون 24 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
24 بازدید
داستان کوتاه تصمیم مهم

خالکوبی بهاره رهنما سوژه شد + عکس

به گزارش مجله ی اینترنتی دریکساز به نقل از
سیمرغ ،بهاره رهنما عکس جدیدی از خودش به همراه پدرش منتشر کرده که خالکوبی
روی دست بهاره رهنما سوژه شده است!


عکس بهاره رهنما و پدرش

بهاره رهنما متن و عکسی را به همراه پدرش در صفحه شخصی اش منتشر کرد که خالکوبی روی دست بهاره رهنما جلب توجه می کند.

اما عکس و متن منتشر شده توسط بهاره رهنما :

و آغوش تو تا همیشه امن ترین جای دنیاست
پدرم روز اخری که در خانه پدری بودم از من قول گرفت که هرگز هیچ مردی را
این مطلب تا کنون 144 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
144 بازدید
خالکوبی بهاره رهنما سوژه شد + عکس

داستانک

یه روز غول چراغ جادو به یه نفر بر می خورهبهش میگه ی ارزو بکن ، فقط یه ارزو، خوب فک کن.اون میره پیش خانوادش و به زنش قضیه رو میگه.زن میگه: ما بچه دار نمیشیم ارزو کن یه بچه گیرمون بیادمیره پیش مادرش، مادرش میگه: من خیلی وقته بیناییمو ازدست دادم ارزو کن من بیناشم. میره پیش پدرش، پدرش میگه:پول از همه چیز بهتره ارزو کن پول می خوای. اون مرد میره فک کنهخیلی فک میکنه تا اخر میاد به غول چراغ جادو میگه: ارزو میکنم مادرمبچمو توی گهواره طلا ببینه!
این مطلب تا کنون 42 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
42 بازدید
داستانک

ماشالله پسر جادوگر

هاوش و هیرسا نام دو پسر شماره هشت اسطوره ای اسیاست. البته آخرین باری که پسران علی کریمی را در تمرین پرسپولیس دیدیم خیلی کوچک بودند اما پسر بزرگتر علی کریمی ماشاالله حسابی رشد کرده اما ظاهرا او مثل پدرش در فوتبال مهارت ندارد. پدرش که به جادوگر فوتبال آسیا مشهور بود.
این مطلب تا کنون 25 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
25 بازدید
ماشالله پسر جادوگر

مکاتبۀ ابن یمین و پدرش


این مطلب تا کنون 94 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
94 بازدید
مکاتبۀ ابن یمین و پدرش

حکایت زیبا

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﭘﯿﺶ ﺯﻧﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:
"نمی دﺍﻧﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭼﻪ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﻛﻪ ﯾﻚ فرشته ﺑﻪ ﻧﺰﺩ من ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﯾﻚ ﺁﺭﺯﻭ ﻛﻦ ﺗﺎ ﻣﻦ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺵ ﻛﻨﻢ!"
ﺯﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: "ﻣﺎ ﻛﻪ 16 ﺳﺎﻝ ﺍﺟﺎﻗﻤﻮﻥ ﻛﻮﺭﻩ ﻭ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ، ﺁﺭﺯﻭ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﺷﻮﯾﻢ."
ﻣﺮﺩ ﺭﻓﺖ ﭘﯿﺶ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻭ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺗﻌﺮﯾﻒ‌ ﻛﺮﺩ، ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮔﻔﺖ: "تو که می دانی ﻣﻦ ﺳﺎل هاﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ شده ام، ﭘﺲ ﺁ
این مطلب تا کنون 46 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
46 بازدید
حکایت زیبا

دانلود کتاب پیشگیری از خشونت خانگی(روانشناسی)

قسمتی از متن کتاب:
 
مادر فکر می کرد که بدرفتاری و رفتار خشن پسرش حسین به خاطر این است که در کوچه و خیابان با بچه های بد همسایه دوست شده است. او نمی دانست که حسین از زمانی که بچه کوچکی بوده است، همیشه دیده است که پدرش، موقع دعوا کردن، دست روی مادرش بلند کرده و هر وقت خودش یا خواهرش سر و صدا می کرده، پدرش با آنها بدرفتاری کرده است. حسین هم رفتار بد را از پدرش یاد گرفته است. بنابر این حسین خودش هم قربانی بدرفتاری و رفتار خشن پدرش بوده است. الان هم که
این مطلب تا کنون 40 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
40 بازدید
دانلود کتاب پیشگیری از خشونت خانگی(روانشناسی)

دينداد مَهَن

همش تقصیر شبكه های اجتماعیه كه كوچكیترین فرصت های باقی مانده در كنار كارهای شخصی و بچه داری بنده رو بی خود و بی جهت پر كرده و نمی ذاره بیام اینجا و از بهداد بنویسم، به دوستان وبلاگیم سر بزنم و لحظه لحظه های بزرگ شدن پسرك رو به ثبت برسونم!!!‌ امروز دیگه حسابی روی تنبلی پا گذاشتم
بهداد هر روز شیرین تر از گذشته می شه، با تك كلمه و جمله های كوتاه كامل منظورش رو می رسونه و یه وقت هایی باعث تعجب من و پدرش می شه. هر روز شیطون تر می شه و كارهایی كه انجام م
این مطلب تا کنون 117 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
117 بازدید
دينداد مَهَن

کیوس گوران اوریمی

کیوس گوران اوریمی معروف به کیوس (۷ خرداد۱۳۱۷هجری شمسی برابر با ۲۸ می ۱۹۳۸ (میلادی) در اوریم ِسوادکوه، مازندران، ایران)شاعر، نویسنده، خواننده و روزنامه‌نگار تبری است. وی پایه‌گذار شعر انتقادی و اجتماعی مازندرانی در عصر معاصر است. کیوس در خانواده‌ای به دنیا آمد که پدرش میرزداش نام داشت و از مخالفان حکومت پهلوی در مازندران بود و در دوران کودکی کیوس گوران، پدرش به عنوان زندانی سیاسی 
این مطلب تا کنون 225 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
225 بازدید
کیوس گوران اوریمی

میخ های روی دیوار

 
پسر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت . پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هربار که
عصبانی می شوی باید یک میخ به دیوار بکوبی .روز اول ، پسر بچه 37 میخ به
دیوار کوبید . طی چند هفته بعد ، همان طور که یاد می گرفت چگونه عصبانیتش را کنترل
کند ، تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کمتر می شد . او فهمید که کنترل عصبانیتش
آسان تر از کوبیدن میخ ها بر دیوار است ...بالاخره روزی رسید که پسر بچه
دیگر عصبانی نمی شد . او این مسئله را به پدرش گفت و پدر نیز پیشنهاد داد هر
این مطلب تا کنون 56 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
56 بازدید
میخ های روی دیوار

آدم شدن از جامی

پدری با پسری گفت به قهر
‏که تو آدم نشوی جان پدر

حیف از آن عمر که ای بی سروپا
در پی تربیتت کردم سر

‏دل فرزند از این حرف شکست
‏بی خبر از پدرش کرد سفر

رنج بسیار کشید و پس از آن
زندگی گشت به کامش چو شکر

عاقبت شوکت والایی یافت
حاکم شهر شد و صاحب زر

‏چند روزی بگذشت و پس از آن
‏امر فرمود به احضار پدر

پدرش آمده از راه دراز
‏نزد حاکم شد و بشناخت پسر

پسر از غایت خودخواهی و کبر
‏نظر افکند به سراپای پدر

‏گفت گفتی که تو آدم نشوی
‏تو ک
این مطلب تا کنون 22 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
22 بازدید
آدم شدن از جامی

دانلود انیمیشن Strings 2004 با لینک مستقیم

ک شاهزاده به قصد گرفتن انتقام مرگ پدرش سرزمین خود را ترک می کند ولی درواقع پدرش به قتل نرسیده بود، بلکه خودکشی کرده بود اون بزودی حقیقت را از زبان بانوی جنگجویی در میابد و … ژانر: درام – ماجرایی – تخیلی سال انتشار: ۲۰۰۴ حجم: ۷۰۰ مگابایت
رمز:animationmr.blogfa.com
کیفیت: DVDRIP خوب
زیرنویس فارسی: ندارد
این مطلب تا کنون 42 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
42 بازدید
دانلود انیمیشن Strings 2004 با لینک مستقیم

آواز عاشقانه!

پسره به پدرش میگه: بابا چرا هر وقت من عاشقانه و پراحساس آواز میخونم شما زود میری پنجره رو باز می کنی و به مردم کوچه نگاه می کنی و لبخند میزنی؟ پدرش میگه: به این خاطر که با شنیدن صدای تو مردم فکر نکنن که من دارم کتکت میزنم و این صدای جیغ و دادته! اس ام اس عاشقانه
این مطلب تا کنون 32 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
32 بازدید
آواز عاشقانه!

زندگی نامه فردوسی+دانلود

زندگی نامه فردوسی+دانلود
به نام خدا
زندگی نامه فردوسی
فردوسی
شاعر معاصر ایرانی (329 –411 هجری)
«حکیم ابوالقاسم فردوسی» در سال 329 هجری در «طبران» طوس به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود كه ثروت و موقعیت قابل توجهی داشت. فردوسی در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش به دست می آورد، به کسی محتاج نبود؛ اما بتدریج، آن اموال را از دست داد و به تهیدستی گرفتار شد.
دانلود+بقیه در ادامه مطلب
این مطلب تا کنون 77 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
77 بازدید
زندگی نامه فردوسی+دانلود

23-2-92

امام على علیه‏السلام : اِنَّ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ لا یُعْرَفانِ بِالنّاسِ، وَ لکِنِ اعْرِفِ الْحَقَّ بِاتِّباعِ مَنِ اتَّبَعَهُ وَ الْباطِلَ بِاجْتِنابِ مَنِ اجْتَنَبَهُ؛
حق و باطل به مردم (و شخصیت افراد) شناخته نمى‏شوند بلکه حق را به پیروى کسى که از آن پیروى مى‏کند بشناس و باطل را به دورى کسى که از آن دورى مى‏کند. 
***
دیشب از کار اداره و ورزش و کار خونه و مریضی گوارشی جوجو خسته بودم. یه کم باهاش داد و بیداد کردم و رفتم سراغ کارم. آقای هم
این مطلب تا کنون 37 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
37 بازدید
23-2-92

پدر به فدای دختر

نوری از كوثرپدر به فدای دخترمنبع: سایت چارقدجواب همه‌ی سؤال‌هایشان را نوشت و به دستشان داد. وقتی رفتند، در راه به
پدرش برخورد کردند. سؤال‌ها و جواب‌ها را که به او نشان دادند، سه بار
گفت: “پدرش به فدایش “. همه‌ی جواب‌ها صحیح و کامل بود. دختر خردسال،
سؤال‌های علمای دینی را پاسخ گفته بود. پدرش به او افتخار می‌کرد. شاید در
دل می‌گفت: “چه خوب ذخیره‌ای هستی برای یتیمان آل محمد (ص) در غیاب فرزندم
مهدی (عج). گوارای وجودشان. بنوشند از جام علم و
این مطلب تا کنون 45 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
45 بازدید
پدر به فدای دختر

تولد حضرت زهرا (س) و روز مادر

روز مادر
 
 ( بیستم جمادی الثانی ) ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و روز مادر بر تمامی مادران عزیز مبارک باد.
 
بیستم جمادی الثانی هر سال، روزی پر از خاطره و معنویت است؛ خاطراتی شیرین از مادران مهربان،فرزندان با محبت و همسران با وفا ؛ این روز به یُمن ِ زاد روز بانوی نمونه اسلام، فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) ، روز مادر نام گرفته است ؛ بانویی كه گل سرسبد تمام بانوان عالم است؛ تنها زنی كه پدرش معصوم ، شوهرش معصوم و خودش نیز معصوم بوده و پیام
این مطلب تا کنون 45 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
45 بازدید
تولد حضرت زهرا (س) و روز مادر

زن

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است.
فاطمه یک "زن"بود،آن چنان که اسلام میخواهد که زن باشد.
تصویر سیمای او را پیامبر،خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همه ابعاد گوناگون"زن بودن"نمونه شده بود.
مظهر یک "دختر"در برابر پدرش.
مظهر یک"همسر"در برابر شویش.
مظهر"مادر"در برابر فرزندانش.
مظهر یک "زن مبارز و مسئول"در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.
وی خد یک"انام"است،یعنی
این مطلب تا کنون 44 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
44 بازدید
زن

داستان قسمت 3

القصه ملایی در آن شهر بود به نام بازرجن كه رمز بخصوصی داشت و هر كس رمز ملا را یاد میگرفت ملا او را می كشت. پادشاه گفت:«ای پسر اگر تو راست میگویی و عاشق دختر من هستی شرطی دارم كه باید آن را بجا بیاوری وقتی شرط را بجا آوردی دخترم را به تو میدهم» پسر خاركن جواب داد«هر چه باشد می كنم» پادشاه گفت:«تو باید بروی پیش آقا بازرجان و رمز او را یاد بگیری وقتی یاد گرفتی دختر من مال تو خواهد شد.» پسر خاركن قبول كرد و رفت پیش ملابازرجان و شاگردش شد تا رمز را یاد
این مطلب تا کنون 93 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
93 بازدید
داستان قسمت 3

زندگی نامه اتزیو آدیتوره

اتزیو آدیتوره متولد 20 ژوعن سال 1459در فلورانس است. پدر او جیوانی آدیتوره.و برادران او پدروچو و فدریکو آدیتوره در مقابل چشمان خود اتزیو به اتهام گناه نا کرده اعدام میشوند.در این میان زنده ماندن اتزیو مانند یک معجزه بود. او پس آن اتفاق از شهر فلورانس رفت و با خود  عهد کرد که از تمامی قاتلانی که در مرگ پدرش دست داشتند انتقام بگیرد. انتقام آتشی بود که در قلب ازیو پس از دیدن مرگ پد و برادرانش روشن شد. اتزیو به مدت 27 سال با خاندان بورجیا جنگید و توانست
این مطلب تا کنون 234 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
234 بازدید
زندگی نامه اتزیو آدیتوره

بابا کوچولو!

چند وقتیست پسرکم اصرار دارد که «من بابا هستم!» توی پله ها میخواهی دستش را بگیری همین را میگوید؛ که یعنی نگیر! میخواهی بهش غذا بدهی میگوید؛ کیف مقوایی اش را میگیرد دستش، سوار کامیون پلاستیکی اش میشود و میگوید «من بابام، دارم میرم سر کار!». و خلاصه همیشه...
تازه پشت بندش برای تاکید بیشتر میگوید اونی که رفته سر کار سیدعلیه!! شب هم تا پدرش می آید می دود دم در و می گوید سلام سدعلی! خوبی سدعلی؟ سر کار بودی؟
هفته پیش در اوج همین بابا بودن ها رفته بودیم ب
این مطلب تا کنون 21 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
21 بازدید
بابا کوچولو!

تصویر نویسی صفحه ۸۴ مهارت های نوشتاری

تصویر دوم
فصل زمستان فرا رسیده است و عشایر باری دیگر در حال کوچ کردن به قشلاق هستند . طبیعت جامه ی سفید به تن کرده است .گوسفندان و بز های قبیله نیز با طبیعت یکدست شده اند و جلوتر از قبیله حرکت می کنند . مرد قبیله جامه ی سفید پوشیده است و بااستوار و ابهت گوسفندان و بزها را کنترل می کند همچنین از خانواده اش محافظت می کند . اسب ها شاد و سرحال هستند و برای رسیدن بهار لحظه شماری می کنند . پسر کوچک قبیله نیز ابهت را از پدرش به ارث برده است زیرا از همین کو
این مطلب تا کنون 63 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
63 بازدید
تصویر نویسی صفحه ۸۴ مهارت های نوشتاری

حکایتی از اسرارالتوحید

* گفته اند که پدر شیخ ما ، بابوابوالخیر ، سلطان محمود را عظیم دوست داشتی و او را در میهنه سرایی بکرد و بر دو دیوار سقف های آن بنا، نام سلطان محمود و ذکر حشم و خدم و پیلان و مراکب او نقش فرمود. و شیخ کودک بود. پدر را گفت: «مرا درین سرا، یک خانه بنا کن چنانک آن خانه خاصه من باشد و هیچ کس را در آن هیچ تصرف نباشد.» پدر او را خانه ی بنا کرد در بالای سرای، که صومعه‏ی شیخ آن است. چون خانه تمام شد و در گل گرفتند، شیخ فرمود تا بر در و دیوار و سقف آن بنوشتند که «
این مطلب تا کنون 22 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
22 بازدید
حکایتی از اسرارالتوحید

داستان کوتاه هدیه پدربه پسرش

مرد جوانی ، از دانشكده فارغ التحصیل شد . ماهها بود كه ماشین اسپرت زیبایی ،پشت شیشه های یك نمایشگاه به سختی توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو می كرد كه روزی صاحب آن ماشین شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد . او می دانست كه پدر توانایی خرید آن را دارد .بلأخره روز فارغ التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت :من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم
این مطلب تا کنون 38 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
38 بازدید
داستان کوتاه هدیه پدربه پسرش

مسی

لیونل مسی در ۲۴ ژوئن ۱۹۸۷ در شهر روزاریو آرژانتین متولد شد. پدرش خورخه هوراکیو مسی، کارگر کارخانه بود و مادرش سلیا ماریا کوچیتینی٬ یک نظافتچی نیمه‌ وقت بود. اصلیت والدین مسی ایتالیایی است و به شهر آنکونا باز می‌گردد. جد او، آنجلو مسی در سال ۱۸۸۳ به آرژانتین مهاجرت کرده‌است. او از پنج سالگی فوتبال خودش را در تیم گراندولی آغاز کرد؛ تیمی که پدرش در آن زمان مربیش بود. او در سال ۱۹۹۵ به نیوولز اولد بویز رفت تیمی که در همان شهر روزاریو قرار داشت.
این مطلب تا کنون 24 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
24 بازدید
مسی

ایا پسر نوح با پدرش دشمن بود؟
چرا پسر نوح با بدان بنشست؟
چرا پسر نوح سوار کشتی نشد؟
بررسی علل اختلاف حضرت نوح با فرزندش
امشب در گفتگوی ویژه خبری
ساعت 22:45 از شبکه دو سیما
با حضور تنها شاهد زنده ماجرا :
نمیرالمومنین ایت الله جنتی !
این مطلب تا کنون 33 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
33 بازدید

ﺩﺭ ﻣﺼﺮ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭘﻮﻟﯽ ﻭﺍﻡ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺪﻫﮑﺎﺭ ﻣﯽﺷﺪ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﺑﺪﻫﯽ ﺟﺴﺪ ﻣﻮﻣﯿﺎﯾﯽ ﭘﺪﺭﺵ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﯽﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻃﻠﺒﮑﺎﺭ ﺣﻖ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﻮﻣﯿﺎﯾﯽ ﭘﺪﺭش ﺭﺍ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﺪ .ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﺎﻟﯽ ﺑﺪﻫﮑﺎﺭ ﻭ ﻭﺭﺷﮑﺴﺖ ﺑﻮﺩ ﭘﺪﺭﺳﻮﺧﺘﻪ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ . ﮐﻢ ﮐﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺑﻪ ﺳﺎﯾﺮ ﻣﻤﺎﻟﮏ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺭﺳﯿﺪ .ﻟﻐﺘﻨﺎﻣﻪ ﺩﻫﺨﺪﺍ
این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
16 بازدید

اشک مادر

ﭘﺴﺮﮐﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﺩﺭ ﭼﺮﺍ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﻨﯽ؟ﻣﺎﺩﺭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ !ﭘﺴﺮﮎ ﻧﺰﺩ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟ ﺍﻭ ﭼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ؟ﭘﺪﺭﺵ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﺎﺳﺨﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﺶ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ: ﻫﻤﻪﯼ ﺯﻥﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﺩﻟﯿﻠﯽ !ﭘﺴﺮﮎ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻥﻫﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﺍﻓﺘﻨﺪ، ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺑﻮﺩ .ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺧ
این مطلب تا کنون 96 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
96 بازدید
اشک مادر

حکایت

حکایتی زیبا کودکی از پدر فقیرش یک جفت کفش نو خواست ﭘﺪﺭﺵ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ 1000 ﺗﺎ ﭼﺴﺐ ﺯﺧﻢ ﺭﻭ ﺑﻔﺮﻭﺵ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﺕ ﮐﻔﺶ ﺑﺨﺮﻡ... ﺑﭽﻪ ﻧﺸﺴﺖ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ . ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺭﺯﻭ ﮐﻨﻢ 1000 ﻧﻔﺮ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﺸﻮﻥ ﺯﺧﻢ ﺑﺸﻪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﮐﻔﺶ ﺑﺨﺮﻡ؟ ﻭﻟﺶ ﮐﻦ، ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻔﺸﺎﯼ ﭘﺎﺭﻩ ﺧﻮﺑــــــــــــــﻪ...
این مطلب تا کنون 144 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
144 بازدید
حکایت

هدیه فارغ التخصیلی

مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی،
پشت شیشه‏ های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو
می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای
هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی
خرید آن را دارد. بلأخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق
مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت:...من از داشتن پسر خوبی
مثل تو بی نهایت مغرور و شاد
این مطلب تا کنون 48 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
48 بازدید
هدیه فارغ التخصیلی

پاداش عجیب شاه اردن به ستایشگر کویتی

ه گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، "فهد الخرینج" فرزند رییس مجلس کویت که در مراسم دیدار پدرش با شاه اردن حضور داشت، از وی یک "کلت" هدیه گرفت.
روزنامه "رای الیوم" نوشت، فهد در جریان ملاقات پدرش "مبارک الخرینج" با پادشاه اردن در امان، در جملاتی مدح عبدالله را گفته و از وی ستایش کرده بود.
گزارش رسانه های کویتی و مطالب نوشته شده در صفحه فهد الخرینج در تویتر حاکیست که وی در سخنانش، قطعات ادبی و اشعاری در مدح حکمت و سیاست پادشاه اردن و امیر کویت قرائ
این مطلب تا کنون 132 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
132 بازدید
پاداش عجیب شاه اردن به ستایشگر کویتی

داستان

یک روز آفتابی و بادی در ایست‌ساید پایین نیویورک. سال ۱۹۴۲ است. پدر که
معلوم نیست از کجا دم مدرسه پیدایش شده، شانِ شش ساله را کم و بیش در
پیاده‌رو می‌کشد تا به خانه ببرد. شان زور می‌زند پابه‌پایش بیاید، با
این‌که یادش نمی‌آید آخرین‌بار کی این مرد درشت‌هیکل پرانرژی را دیده و
زیاد هم خاطرجمع نیست که اصلا باید به او اعتماد کند یا نه. ولی ماری
نه‌ساله است. پاهایش بلندتر است و انگار خوشحال است، هر از گاه لی‌لی
می‌کند، توی باد داد می‌زند،
این مطلب تا کنون 27 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
27 بازدید
داستان

در مترو-2

مترو ایستگاه به ایستگاه شلوغ‌تر می‌شد. اول صندلی‌ها و بعد گوشه‌ها و بعد فضای بین واگن‌ها پر شدند. حالا دیگر جلوی درها ‏هم داشت از جمعیت پر می‌شد که آن‌ها وارد شدند. پدر و دختر بودند. من اول دختر را دیدم. دختر کوچکی که باباش را محکم ‏بغل کرده بود و از روی شانه‌هایش به ما نگاه می‌کرد. چشم‌هایش گود افتاده بودند و پای چشم‌هایش کبود بود. لاغر بود. ‏موهایش فرفری بود. گوشواره‌هایش پلاستیکی بنفش رنگ بودند و النگوهایش هم پلاستیکی بود. از جنس بچ
این مطلب تا کنون 17 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
17 بازدید
در مترو-2

ماکت پدر شهیدش را که دید به سوی او دوید، اما...

ماکت پدر شهیدش را که دید به سوی او دوید، اما...
محمدحسین بعد از رو‌به‌رو شدن با تصویر پدر آرام شد و او را نوازش کرد و بوسید و عکس‌های یادگاری قشنگی با آن گرفت. ما ممنون و سپاسگزار طراح تمثیل‌ها هستیم.
گروه جهاد و مقاومت مشرق - فرزند خردسال شهید سامانلو در بدو ورود به غرفه شهدای مدافع حرم با ماکت تصویر پدرش روبرو می‌شود و تصور می‌کند که پدرش آمده و بالای غرفه روی بلندی ایستاده، با عجله به سمت پدر می‌دود و زمانی که پای ماکت رسید و می‌فهمد که پ
این مطلب تا کنون 50 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
50 بازدید
ماکت پدر شهیدش را که دید به سوی او دوید، اما...

داستان کوتاه

زمانی ،پسربچه ای بود که رفتار بدی داشت.
پدرش به او کیفی پر از میخ داد و گفت هرگاه رفتار بدی انجام داد،باید میخی را به دیوار فروکند.روز اول پسربچه،37 میخ وارد دیوارکرد.
در طول هفته های بعد،وقتی یادگرفت بر رفتارش کنترل کند،تعداد میخ هایی که به دیوار میکوبید به تدریج کمتر شد.او فهمید که کنترل رفتار، از کوبیدن میخ به دیوار آسانتر است.سرانجام روزی رسید که پسر رفتارش را به کلی کنترل کرد. این موضوع را به پدرش گفت و پدر پیشنهاد کرد اکنون هر روزی که رفت
این مطلب تا کنون 36 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
36 بازدید
داستان کوتاه

سميه كردستان

ناهید فاتحی كرجو در چهارمین روز از تیر ماه سال 1344 در شهر سنندج در
میان خانواده ای مذهبی و اهل تسنن به دنیا آمد. پدرش محمد از پرسنل ژاندارمری بود
و مادرش سیده زینب، زنی شیعه، زحمتكش و خانه دار بود كه فرزندانش را با عشق به اهل
بیت (ع) بزرگ می كرد
این مطلب تا کنون 46 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
46 بازدید
سميه كردستان

داستان کوتاه هدیه پدر

مرد جوانی ، از دانشکده فارغ التحصیل شد . ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی ، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی ، آن ماشین را برایش بخرد . او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد . بالاخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواندو به او گفت : من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد ه
این مطلب تا کنون 47 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
47 بازدید
داستان کوتاه هدیه پدر

. آموزش به شيوه عکس العمل مناسب

گاه حضرت
رسول(ص) مطلب خود را با یک عکس العمل و رفتار مناسب به مخاطب می فهماند،
یعنی به جای سخن گفتن، با یک موضع گیری مشخص و مناسب پیام خود را می رساند
که این شیوه آموزشی و تربیتی در جایگاه مناسب خود بسیار مؤثر است. 
حضرت روزی وارد خانة حضرت فاطمه (علیها السلام) شد و دید فاطمه(ع)
دستبندی از نقره، به دست دارد و یک پرده الوان هم آویخته است. پیغمبر با آن
علاقة مفرطی که به حضرت زهرا(س) داشت، بدون آنکه حرفی بزند برگشت. حضرت
زهرا(س) احساس کرد که پدرش
این مطلب تا کنون 54 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
54 بازدید
. آموزش به شيوه عکس العمل مناسب

درسهای زندگی از پدر به پسر

مرد ساختن از پسر،کاری مردانه است. از ابتدای خلقت بشر ،این وظیفه پدر بوده است که پسرش را مسئولیت پذیر ، مهربانٰ، شجاع و شرافتمند بار بیاورد.پسر جوان تو با دستورالعملهای کتابهای تربیت فرزند به دنیا نمی آید، او با عشقی بی حد و مرز و روحی ماجراجو به این دنیا قدم می گذترد. اما سفر به سوی مردانگی را خیلی زود آغاز می کند. یعنی با اولین باری که پسری به پدرش نگاه می کند و می گوید:«من می خواهم مثل او باشم.»
این مطلب تا کنون 43 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
43 بازدید
درسهای زندگی از پدر به پسر

درسهای زندگی از پدر به پسر

مرد ساختن از پسر،کاری مردانه است. از ابتدای خلقت بشر ،این وظیفه پدر بوده است که پسرش را مسئولیت پذیر ، مهربانٰ، شجاع و شرافتمند بار بیاورد.پسر جوان تو با دستورالعملهای کتابهای تربیت فرزند به دنیا نمی آید، او با عشقی بی حد و مرز و روحی ماجراجو به این دنیا قدم می گذترد. اما سفر به سوی مردانگی را خیلی زود آغاز می کند. یعنی با اولین باری که پسری به پدرش نگاه می کند و می گوید:«من می خواهم مثل او باشم.»
این مطلب تا کنون 26 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
26 بازدید
درسهای زندگی از پدر به پسر

انعکاس زندگی

انعکاس زندگی
پدر و پسری در کوه قدم می‌زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد و به زمین افتاد و فریاد کشید:
آآآی ی ی!
صدایی از دور پاسخ داد: آآآ ی ی ی!
پسر با کنجکاوی فریاد زد: که هستی؟
پاسخ شنید: که هستی؟
پسر خشمگین شد و فریاد زد: ترسو.
باز پاسخ شنید: ترسو.
پسر با تعجب از پدرش پرسید: چه خبر است؟
پدر لبخندی زد و گفت: پسرم! توجه کن.
و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی!
صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی!
پسر باز بیشتر تعجب کرد پدرش توضیح داد:
مردم می
این مطلب تا کنون 96 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
96 بازدید
انعکاس زندگی
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  > 

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر